تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
را از اين سخن بد آمد و گفت : اى مردمان قريش سوگند با خداى كه هرگز كسى در انجمن شما آزرده نشدى اين مرد از كجا در ميان شما باديد آمد ، يك تن از ميانه گفت : اين مرد ديوانه‌اى از ديوانگان است كه از دين ما بيرون شده است سخن او را وقعى نبايد نهاد ، عثمان نيز او را درشت پاسخ گفت ، و از اينجا كار به مجادله كشيد و آن مرد برخاسته و لطمه بر چشم عثمان زد چنان كه تاريك شد . وليد بن مغيره گفت : اى عثمان اگر در پناه من بودى اين زحمت نديدى ، اگر خواهى در پناه من باش . عثمان گفت : سوگند با خداى كه آن چشم درست من محتاج است بدين چشم ناتندرست تا آفتى چنين به دو رسد و من در جوار كسى هستم كه بزرگتر از توست و قدرت از تو افزون دارد « 1 » . اما ابو سلمه چون در پناه ابو طالب درآمد بزرگان بنى مخزوم به نزديك ابو طالب آمدند و گفتند : محمّد را در پناه خويش بداشتى ديگر حراست ابو سلمه از چه روى بايد كرد ؟ ابو طالب فرمود : چه جدائى باشد ؟ محمّد پسر برادر من است و ابو سلمه پسر خواهر من ، در اين وقت ابو لهب حاضر بود بر پاى خاست و گفت : اى مردم قريش ، سوگند با خداى كه شما بسيار بر ابو طالب دلير شده‌ايد و هيچ از شيخوخت او شرم نمىكنيد ، اگر كار بدين گونه رود من نيز اعانت او خواهم كرد تا بر مراد خويش كار به كام كند . چون ابو لهب با رسول خداى از در مخاصمت بود ، مردمان بيم كردند كه مبادا او رنجيده خاطر شود و از آن پس نصرت پيغمبر كند ، لاجرم گفتند : يا ابا عتبه هرگز ما مكروه خاطر ترا نخواهيم ، و ابو سلمه را بگذاشتند و برفتند ، و از اين سوى ابو طالب از اين سخنان طمع در ابو لهب بست كه باشد با او دل يكى كند و رسول خداى را نصرت فرمايد ، پس اين شعر را در تحريص و بر نصرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بخواند :
و انّ امرأ ابو عتبة عمّه * لفى معزل من ان يسام المظالما
أقول له و أين منه نصيحتى * أبا عتبة نبّت فؤادك قائما
و لا تقبلنّ الدّهر ما عشت خطّة * تسبّ « 2 » بها امّا هبطت المواسما « 3 »
هامش
( 1 ) . به روايت ابن اثير : آنگاه سعد بن وقّاص به سوى آن كس برخاست كه مشت بر چشم عثمان كوفته بود . او بينى آن مرد را بشكست ( چنان كه برخى پندارند ) اين نخستين خونى بود كه در اسلام ريخته شد . ( تاريخ كامل ، 2 / 899 ) . ( 2 ) . ست : دشنام دادن . ( 3 ) . موسم : جاى گرد آمدن در هنگام حج و غير حج .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 489 | لسان الملك سپهر