ربيعة بن هلال و اين سهيل به نام مادرش بيضا معروف بود ؛ و ديگر عمرو بن ابى سرح ابن ربيعة بن هلال .
و اين جمله كه از حبشه به مكه مراجعت كردند سى و سه ( 33 ) تن مرد بودند و از اين جماعت عثمان بن مظعون بن حبيب الجمحى به پناه وليد بن مغيره درآمد ، و ابو سلمة بن عبد الاسد بن هلال مخزومى به پناه ابو طالب درآمد چه خواهرزاده ابو طالب بود ؛ زيرا كه مادر او برّه دختر عبد المطّلب است .
مع القصه عثمان بن مظعون در پناه وليد بن مغيره روزى چند بگذاشت و در امان او بود ، پس با خود گفت : اين روا نباشد كه من در پناه مردى از مشركين آسوده روز برم و مسلمانان در بلا باشند ، همانا اين از من پسنديده نباشد ، پس به نزديك وليد بن مغيره آمد و گفت : اى ابا عبد شمس ، تو عهد خويش را وفا كردى ، اكنون آن پيمان را از من بازگير . وليد گفت : مگر از اقوام من بدى ديده و رنجيدهاى ؟ گفت : بد نديدهام لكن در جوار خداى باشم و از غيرى پناه نجويم . وليد گفت : اگر چنين خواهى در كعبه حاضر شو چنان كه آشكارا در جوار من آمدى هم آشكار پيمان مرا برگير .
پس به اتّفاق به مسجد الحرام آمدند و وليد بن مغيره در نزد جماعت بانگ برداشت كه اين عثمان عهد مرا از خويشتن بازداشت . عثمان گفت : اين حديث بر صدق است من نمىخواهم جز در پناه خداى باشم . پس از كعبه بيرون شدند و عثمان از آنجا به مجلس جماعتى از قريش درآمد و بنشست و در آن انجمن لبيد بن ربيعة بن مالك بن جعفر بن كلاب بر انجمن شعر همىخواند و چون لبيد اين مصرع بگفت :
الا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل « 1 » عثمان [ بن مظعون ] گفت : اين سخن بر صدق باشد . پس لبيد مصرع ديگر را بخواند و گفت :
و كلّ نعيم لا محاله زائل « 2 » عثمان گفت : اين سخن بر كذب است زيرا كه نعيم بهشت هرگز زائل نشود . لبيد
هامش
( 1 ) . يعنى : هان بدانيد كه هر چيزى به جز خدا ياوه است .
( 2 ) . هر بخشايشى نيز ناپايدار و تباه شونده است .