تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
كنيد و بگوئيد : خدا به تو بركت دهد ، شايد ( اشتباهى آمدى ) فرد ديگرى را مىخواهى ؟ گفت : خير در همين حال وارد خانه شد و به صاحب خانه گفت : وصيت خود را بكن كه من بايد هر چه زودتر روح تو را قبضه كنم . در اينجا اطرافيان ، شروع به گريه و زارى نمودند ، مرد برخاست و دستور داد تا صندوقها را بگشايند و هر چه طلا و نقره در آن است ، صورت بردارى كنند . بعد رو به مالها نمود و شروع كرد به دشنام دادن به آنها و گفت : خدا تو را لعنت كند ، تو باعث شدى كه من ياد خدا را فراموش كردم ، تو باعث شدى كه من از آخرتم غافل ماندم تا وقتى كه خبر مرگم را به من دادند . در اين هنگام خداوند متعال ، مال را به سخن در آورده به صاحبش گفت : چرا مرا دشنام مىدهى ؟ خودت از من به ملامت و نكوهش سزاوارترى ، تو در چشم مردم حقير و پست بودى ، من بودم كه تو را بالا آوردم ، مگر نبود كه بر در دربار ملوك و بزرگان حاضر مىشدى و افراد صالح هم آنجا بودند ، ولى تو را زودتر از ديگران به درون راه مىدادند ؟ مگر نبود كه تو دختران بزرگان را خواستگارى مىكردى ، مردمان پاك نيز خواستگارى مىكردند ، ولى آنها تو را مىپذيرفتند ؟ اگر تو مرا در راه خير مصرف مىكردى ، آيا من قدرت ممانعت و جلوگيرى داشتم ؟ اگر تو مرا در راه خدا خرج مىكردى ، مالت كم نمىشد ( و خداوند بدان بركت مىداد ) حال كه وضع اين گونه خراب است ، مرا دشنام مىدهى در حالى كه خودت به نكوهش سزاوارترى ؟ من و تو ، هر دو از خاك آفريده شديم ، من دوباره به آن خاك بر مىگردم ولى تو به سوى گناهانى مىروى كه به واسطهء من آنها را كسب نمودى . آنگاه فرمود : مال با صاحبش اين گونه سخن مىگويد . ( يعنى هر مالى ، چنين گفتگويى را با صاحبش دارد ولى كو گوش شنوا ؟ ! ) » .