نداشتم ؟ پس چرا به اين مصيبت عظيم گرفتار شدم ؟ » .
- « فيقال له : يا شقىّ ، ما ينفعك ما عملت و قد ضيّعت اعظم الفروض بعد توحيد اللَّه و الايمان بنبوّة محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و ضيّعت ما الزمتك من معرفة حقّ علىّ ولىّ اللَّه - عليه السّلام - و التزمت عليك من الائتمام بعدوّ اللَّه ، فلو كان لك بدل اعمالك هذه عبادة الدّهر من اوّله الى اخره و بدل صدقاتك الصّدقة بكلّ اموال الدّنيا بل بملء الارض ذهبا لما ازدادك ذلك من اللَّه الّا بعدا ، و من سخطه الّا قربا »
. يعنى : « به او گفته مىشود : اى بدبخت ! عملت برايت نفعى ندارد ، چون تو بزرگترين واجب الهى پس از توحيد و نبوت را ضايع ساختى ، تو ولىّ حق على بن ابى طالب - عليه السّلام - را آن طور كه بايد نشناختى و بر عكس ، به دشمن خدا تن در دادى .
اگر به جاى اين اعمال كه انجام دادى ، تمام روزگار از اوّل تا آخر عالم را عبادت مىكردى و به جاى صدقات و بخششهايت ، تمام اموال دنيا بلكه به اندازهء كرهء زمين طلا در راه خدا انفاق مىكردى ( هيچ فايدهاى برايت نمىداشت و ) جز دورى از خدا و نزديكى به غضبش ، برايت حاصلى نمىداد » .
از رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - نقل است كه فرمود :
265 - « از مال حذر كنيد ، چون در گذشته مردى اموالى را براى فرزندانش جمع كرده بود كه ناگاه ملك الموت ( در چهرهء انسانى ) با لباس فقيرانه بر در خانهاش آمد و در را كوفت ، دربانان بيرون آمدند ، ملك الموت گفت : آقاى خود را بگوئيد تا بيايد ، من با او كار دارم ، گفتند : آقاى ما نزد فردى مانند تو بيايد ( كه فقير هستى ) ؟ با اين جواب آن مرد را از در خانه دور كردند .
فرشتهء مرگ ، مجددا با همان شكل آمد و گفت : آقايتان را بگوئيد بيايد و به او خبر بدهيد كه من فرشتهء مرگم . صاحب خانه چون اين صدا را شنيد ، ترس وجودش را فرا گرفت ، در همان حال نشست و به يارانش گفت : با او به نرمى گفتگو
عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: ابن فهد الحلي
ص١٧٧