گفتند : چگونه چنين چيزى ممكن است ؟ فرمود :
- « كما حدّثنى بعض اخواننا عن رجل دخل اليه و هو يسوق فقال له : يا فلان ، ما تقول في مائة الف في هذا الصّندوق ؟ ما ادّيت منها زكات قطّ قال : قلت :
فعلى ما جمعتها ؟ قال : لحقوق السّلطان ، و مكاثرة العشيرة ، و لخوف الفقر على العيال ، و لروعة الزّمان قال - عليه السّلام - : ثمّ لم يخرج من عنده حتّى فاضت نفسه »
. يعنى : « برادرى برايم نقل كرد : نزد مردى رفتم كه در حال جان كندن بود ، به من گفت : صد هزار ( درهم يا دينار ) در اين صندوق دارم كه زكاتش را پرداخت نكردهام به نظر تو چه كنم ؟ آن مرد مىگويد : گفتم براى چه آن را جمع كردى ؟
گفت : براى پرداخت ماليات سلطان ، فخر فروشى بر بستگان ، هراس فقر بر خانواده و ترس از اتفاقات روزگار . سپس فرمودند : اين مرد از نزد او بيرون نيامده ، جان داد » .
بعد حضرت فرمودند :
- « الحمد للَّه الّذى اخرجه منها ملوما مليما بباطل جمعها و من حقّ منعها فأوكاها فقطع المفاوز و القفار و لجج البحار ، ايّها الواقف لا تخدع كما خدع صويحبك بالامس ، انّ من اشدّ النّاس حسرة يوم القيامة من رأى ماله في ميزان غيره ادخل اللَّه هذا به الجنّة و ادخل هذا به النّار »
. يعنى : « سپاس مخصوص خدايى است كه او را با ملامت از دنيا برد در حالى كه مال را از راه باطل جمع كرد و حقّ حقدار را منع كرده بود ، سرش را هم محكم بسته بود ( كه دزد نبرد ) . مالى كه ، دشتهاى خشك و سوزان و شهرها و درياها را براى جمعآورى آن ، درنورديده بود . اى كسى كه در دنيا ماندهاى ! مبادا گول بخورى همچنان كه ديروز آن مرد گول خورد ، همانا شديدترين حسرت را در قيامت كسى دارد كه مىبيند مالش در ميزان ديگرى است و به واسطهء آن به بهشت رفته ولى خودش را به سبب همين مال به جهنم مىبرند » .
عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: ابن فهد الحلي
ص١٧٥