تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
جنبهء عقلى هشام بر ساير جنبه‌هاى او رجحان دارد و اين نكته از احاديثى كه از امام صادق و امام كاظم ( ع ) روايت كرده است و مربوط به عقايد اسلامى و بيان‌كنندهء دقيقترين مسائل دينى است ، معلوم مىشود . هشام روايات بسيارى از آن امام نقل مىكند كه متضمن مسائلى است كه زنديقها و ملحدان از امام صادق ( ع ) مىپرسيدند و با او در آن موارد بحث و مجادله مىكردند و امام به آنها جواب مىداد ، مثل ابو شاكر ديصانى و عبد اللّه ديصانى و عبد الكريم بن ابى العوجاء و ديگران . . . ولى جهش فكرى هشام تنها از جنبهء عقلى نبود ، بلكه به قضاياى ديگر فلسفى نيز تجاوز كرده است كه بيشتر آنها ارتباطى به دين ندارد . در عين حال هشام يكى از راويان حديث اهل بيت ( ع ) است كه وثوق كاملى به او داشته‌اند و آنكه فقيه بوده و يكى از راويان فقه و آثار و اصول است و در هريك از اين موارد تأليفاتى دارد كه در فهرست نام كتابهاى او آمده است و به علاوه هشام خود داراى مكتب فكرى مخصوص بود و پيروانى دارد كه افكار او را تأييد كرده و در مورد آنها مناظره و بحث داشتند و به همان روش هشام عمل مىكردند . طريقهء مزبور به نام طريقهء هشاميه شناخته شده است كه قسمتى از افكار اين طريقه در آراء جمعى از متكلمان ، مثل ابو الهذيل علاف و جبائيان و ابو الحسين بصرى و ابو اسحاق نظام و غير آنها تأثير كرده است و متون كتب به اين معنى اشاره مىكند كه نظام معتزلى با هشام بن حكم دوستى محكمى داشت و مطالبى از او گرفت البتّه اتصال و ارتباط با استاد ، اين اثر را خواهد داشت . اين اتصال و ارتباط سايه‌هايى از افكار هشام بر افكار نظام انداخته است كه سايه‌هاى مزبور در مسائل ذيل به نظر مىرسد : اول - انكار جزء لا يتجزى و آنكه جزء قابل تقسيم به ما لا نهاية است . دوم - آنكه اعراض مثل رنگ و طعم و بو ، نيز جسم هستند . سوم - آنكه طفره جايز است ، به اين معنى ممكن است جسمى كه در جايى قرار گرفته است به جاى سوم برود بدون آنكه از جاى دوم مرور كند . چهارم - جواز تداخل اجسام ، به اين معنى كه مكان و جاى يكى از دو جسم ، مكان ديگرى باشد . پنجم - صحيح نيست كه خداوند اطفال را در روز قيامت به آن جهت كه پدرانشان مستحق عذاب هستند عذاب كند و اطفال در بهشت خواهند بود . ششم - آنكه علم و كلام ( قرآن ) صفتى است براى خدا ، آن صفت خدايى است و غير خدا هم نيست و جزء خدا هم نيست و نمىشود در مورد او گفت حادث است يا قديم .