پرچمدار حق ما و راهبر گفتار ما و كسى است كه راستى و حقانيت را تأييد مىكند و در قبال گفتارهاى باطل دشمنان ما از حق ما دفاع مىنمايد ، هركس از او و از آثار او پيروى كند از ما پيروى كرده و هركس با او مخالفت كند و سخنان او را منكر شود با ما دشمنى كرده و منكر ما شده است » .
تمام مترجمان احوال او به اتفاق نوشتهاند كه اكثر دارندگان علم فقه و آثار و فلسفه در آن عصر ، از موالى بودند و هشام به قولى از موالى بنى كنده و به قولى از موالى بنى شيبان بود . گرچه برخى او را عربى اصيل و منصوب به قبيلهء خزاعه مىدانند .
هشام بن حكم در كوفه به دنيا آمد و در شهر واسط ، شهر حجاج بن يوسف ، بزرگ شد .
اما مدارك و منشأ تربيت علمى و فرهنگى او نشان مىدهد كه در اوايل امر شاگرد ابو شاكر ديضانى صاحب مكتب الحاد در اسلام بود ، سپس پيرو جهم بن صفوان جبرى شد كه به سال 128 هجرى در ترمذ كشته شد ، آنگاه به امام صادق ( ع ) پيوست و به مذهب اماميه گرويد .
وى از هر مرحلهاى گذشت مطالبى از آن را در ذهن خود نگهداشت و در حقيقت تهنشينهايى از اين افكار در او باقى ماند زيرا در افكار او يك نوع تمايل مادى و همچنين يك نوع انگيزهء حسى آشكارا ديده مىشود و به او نسبت دادهاند كه گفته است : اعراض از قبيل رنگها ، طعمها و بوها ، همه اجسامند و گفته است هر جزئى قابل قسمت تا بىنهايت است و اينكه خدا نيز جسم است و سخنانى ديگر از اين قبيل . اين آراء منسوب به رواقيون از فلاسفهء يونان است كه در تجسم هر چيز ، حتى اشكال هندسى ، غلو كردهاند و معتقد بودند كه جزء عملا قابل قسمت تا بىنهايت است ولى ارسطو جزء را بالقوه قابل تقسيم تا بىنهايت مىدانست .
البتّه اين آراء هشام از رواقيون به او رسيده است و در حقيقت انعكاسى از افكار و آراء رواقيون است كه از راه مكتب ديصانيها كه پيشرو آن ابو شاكر ديصانى بود به هشام راه يافته بود ، چنان كه سايههايى از افكار جهميها در برخى از آراء او ديده مىشود مثلا به او نسبت دادهاند كه گفته است : خداوند پيش از خلق اشياء چيزى نمىدانست و پس از آنكه نمىدانسته عالم شده است و علم ، صفت خداست ولى به اين كيفيت كه صفت مزبور عين خدا و غير خدا و جزئى هم از آن نيست و علم خدا به اشياء از نوع علمى است كه نمىتوان آن را حادث و يا قديم خواند .
اين آراء كه به او نسبت دادهاند بعينه همان آراء جهم بن صفوان است .
و اما مرحلهء فرهنگ اخير او كه شخصيت هشام از اين مرحله سرچشمه مىگيرد و بر آن پايه است ، فرهنگى است كه در مكتب امام صادق ( ع ) استفاده كرده و عقل هشام در اين مدرسه به رشد رسيده و افكارش پخته شده است و معلومات و فرهنگ او از اين مكتب تحصيل شده و تا حد بسيارى در ذهن او نقش بسته است .
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 518
مساهمون: الشيخ عبد الله نعمة
ص٥١٨