زمان است ، زيرا آن را با حركت ارتباط داده است ، يعنى زمان مقدار و عدد حركات است و پايهء عقيدهء او در مورد قديم بودن زمان بر مبناى فكرى او يعنى قديم بودن هيولى و عالم استوار است .
3 - كندى مكان را موجود و ظاهر مىداند ، ولى مىگويد جسم نيست . وى در اين امر با عقيدهء ارسطو موافق ولى با عقيده افلاطون مخالف است ، زيرا افلاطون معتقد بود كه مكان جسم است . « 1 »
4 - كندى ابر و باران را بخارهايى مىداند و مىگويد حرارت خورشيد است كه آبها و عناصر آبى زمينى را تبخير مىكند و اين بخارها به بالا مىروند و تشكيل ابر مىدهند و اگر با عوامل سردكنندهاى كه بخارها را در بر گيرد مصادف شوند ، به صورت باران به زمين مىريزند . « 2 » از تفسير او در مورد ابر و باران ، استنباط مىشود كه كندى در مقام آن است كه ظواهر عالم طبيعت را به نحو علمى و طبيعى تفسير كند و هيچگونه تفسيرهاى خيالى ، يا استنباط از اصول نظرى مجرد ، در آن نباشد . اين تفسيرى است كه معاصران چيزى بر آن اضافه نكردهاند كه قابل توجه باشد . ارزش تفسير او از اينجا معلوم مىشود كه آن روز ، اين ظواهر طبيعى را بر مبناى خيال و وهم قرار مىدادند و كندى در آن روز نظر امروزى را عنوان كرده است . متأسفانه آن روح خيالى و تفسيرهاى تقليدى وهمى هنوز در نزد جمعى از فقهاى همين عصر باقى است . حتى يكى از آنها ، رسالهاى در تكفير كسانى كه تكوين باران را از بخار مىدانند ، نوشته است و نام رسالهء خود را السيف البتار في دفع شبهات الكفار القائلين بان المطر من البخار گذاشته است ( يعنى شمشير برنده در دفع شبهههاى كافرانى كه قايلند باران از بخار است ) .
5 - كندى گفته است : تمدد و كشش و انبساط جسم از خاصيتهاى حرارت است و انقباض و جمع شدن جسم در نتيجهء برودت و سردى است و سبب اين باز و بسته شدن آن است كه هوا حركت مىكند و باد توليد مىشود . او مىگويد : هر جسمى كه سرد شد جمع مىشود و جايى كوچكتر از جايى كه داشت مىخواهد و هر جسمى كه منبسط شود ، احتياج به جاى وسيعتر از جايى خواهد داشت كه پيش از گرم شدن داشته ، در اين صورت هوا از جهت و محلى كه بواسطهء حرارت باز مىشود ، به طرفى كه به وسيلهء برودت جمع شده ، مىرود و توليد باد مىكند . « 3 »
هامش
( 1 ) - رسالهء جواهر خمسه ج 2 ، ص 30
( 2 ) - همان مأخذ ص 70 - 71
( 3 ) - همان مأخذ ، ص 71