تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
جز واحد صادر نمىشود و از او فقط عقل اول صادر شده است و كثرت از عقل اول شروع شده و چون علت خود را كه خدا باشد تعقل كرد ، شىء سوم كه عقل دوم است و فلك اقصى را اداره مىكند از او صادر شد ، و عقل دوم كه ذات خود را تعقل كرد ، آن را دانست و نفس كه عقل فلك كار خود را توسط آن انجام مىدهد صادر شد ، پس عقل اول از آن حيث كه ممكن الوجود است ، جرم فلك اقصى از او صادر مىشود . و عقل دوم كه مدبر فلك است ، چون علت و سبب خود را تعقل مىكند ، عقل سوم از او صادر مىشود و از حيث آنكه ذات خود را تعقل مىكند نفس از آن صادر مىشود و به همين كيفيت عقول عشره و افلاك صادر مىشوند ، و در نتيجه از هر عقلى سه چيز صادر شده و به وجود مىآيد : عقل و نفس و جسم . و چون عقل نمىتواند جسم را بدون واسطه تحريك كند ، ناچار بايد نفسى باشد كه به واسطه و وسيلهء آن مؤثر واقع شود ، و آخر همه نوبت به عقل اخير يعنى عقل فعال مىرسد ، كه از آن مادهء اشياء زمينى و صورت نوعى و نفوس انسانى صادر مىشود ، و عقل فعال است كه در آنها تأثير كرده و تمام آنها را اداره مىكند . « 1 » ما ترجيح داديم كه مذهب صدور را به طورى كه ابن سينا بيان داشت نقل كنيم ، زيرا واضح‌تر از فارابى مطلب را بيان كرده است ، و اين مسئله در كتابهايى كه نظر فارابى در آنها نقل شده به صورت مشكل بيان شده است . و از طرفى ابن سينا بهترين نشان‌دهندهء مذهب فارابى در مسئلهء صدور است . شايسته است به اين نكته اشاره كنيم كه عقيدهء فارابى در مسئلهء صدور فقط از يك فرض علمى محض در تفسير كيفيت صدور ناشى است و از اين معنى تجاوز نمىكند ، و اين نظريه به صورت مذهب و عقيده‌اى كه به آن ايمان داشته باشد نبوده است . اين فرض علمى شبيه به فرضيهء علمى ديگرى است كه علماى معاصر در مورد مسئلهء « اثير » فرض كرده و خواسته‌اند از اين راه حرارت و نور خورشيد و انتقال آن را براى ما تفسير كنند . اين علما تصريح كرده‌اند كه « اثير » يك مادهء فرضى است و ناچار شده‌اند آن را فرض كنند تا علتى آشكار براى حركت و سير نور و حرارت نشان دهند و مىگويند « اثير » با بزرگترين ابزارهاى علمى هم ديده نمىشود و داراى وزن يا خاصيتى از صفات ماده نيست . دليل اين مطلب آنست كه فارابى كه چنان نظريه‌اى را ارائه داده دليل و برهانى بر صحت آن اقامه نكرده است . لازمهء آن نظريه ( عقول عشره ) اين مىشود كه خالق قدرت خود را بر جزئيات حوادث از دست داده است ، در صورتى كه فارابى در بعضى از كلمات خود تصريح كرده است كه خداى متعال عالم به جزئيات است ، همان گونه كه به كليات عالم است ، و اوست
هامش
( 1 ) - تاريخ الفلسفة فى الاسلام ، ص 255 - 256