چون فارابى وجود خود را منحصرا وقف حق كرد و خالصانه به دنبال حقيقت بود ، با حرارتى جدى صنعت نجوم را باطل خواند و با بسيارى از دانشمندان زمان خود و كسانى كه پيش از او مىزيستند يا پس از او آمدند به مخالفت برخاست و در اين باب ، كتابى به نام النكت فيما يصح و ما لا يصح فى احكام النجوم نوشت . وى در اين كتاب فساد بطلان علم احكام نجوم را كه هر پيشآمد و هر امر خارقالعادهاى را ناشى از تأثير ستارگان و قرانات آنها مىدانست ثابت كرده و مىگويد : « ممكن متغير است و شناختن آن به صورت قطعى و يقينى صورتپذير نيست » .
و مىگويد : « اينكه بعضى پنداربافان مىپندارند كه برخى ستارگان براى انسان جلب سعادت مىكنند و بعضى از آنها نحوست مىآورند خطايى بزرگ است . و گفتهء فيثاغورس را كه : « ستارگان را صداها باشد » مسخره مىكند . « 1 »
اثر فارابى بر دانشمندان پس از خود در دو جا آشكار مىشود : يكى آنكه هيچ فكرى در فلسفهء اسلامى نيست ، مگر آنكه ريشهاش در فلسفهء فارابى باشد ؛ دوم آنكه فارابى اصرار داشت كه بين افلاطون و ارسطو و در نتيجه چنان كه گفتهاند بين دين و فلسفه توافق ايجاد كند . « 2 »
فارابى براى اثبات خالق از طرقى استفاده كرد كه فلاسفهء پس از او نيز تاكنون در اثبات صانع از همان روشها استفاده مىكنند و هيچچيز بر آنها اضافه نكردهاند . راههاى مزبور از اين قرار است :
1 - طريقهء حكماى طبيعى كه براى پىبردن به آفرينندهء طبيعت به تأمل و تعمق در طبيعت مىپردازند ، و اين پىبردن از فعل به فاعل است كه آن را طريقهء انى يعنى انتقال از مسبب به سبب ناميدهاند و خلاصهاش اين است كه از آيات و آثار و نشانههاى موجود ، علم به مؤثر و صانع آنها پيدا مىكنند ، و از اين روش در آيات كريمهء قرآن استفاده شده است .
چنان كه مىفرمايد :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
« 3 »
به زودى نشانههاى خود را در همه جا و در خود آنها ، به آنها نشان و ارائه مىدهيم تا بر آنها واضح و مبين شود كه او حق است .
و آيات شريفهء :
وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ
« 4 »
در زمين نشانههاى كافى براى يقينكنندگان هست ، و در وجود خودتان هم هست مگر نمىبينيد ؟
هامش
( 1 ) - الفارابيان ، ص 21
( 2 ) - الفارابيان ، ص 12
( 3 ) - سورهء فصلت ، 53
( 4 ) - سورهء ذاريات ، 20 و 21