تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
بگذارند ، و وجود او سرمشق و مظهر حكماى شرق و غرب بود ، چراغى بود كه نور و شعاعش آنها را در روشنايى دانش رهبرى نمود و برطبق راهنماييهاى او به راه افتادند . مستشرقين و مورخين در اروپا و امريكا بر فلسفهء فارابى آگاه شدند و آن را مورد بررسى و مطالعه قرار دادند و تحت تأثير فلسفهء او قرار گرفته گفتند : « فارابى مؤسس فلسفه در عصر خود و پيش‌آهنگ آن و مرجع و مورد اعتماد بوده است . » اين شخصيت دىفو را بر آن داشت كه بگويد : « فارابى شخصيت نيرومند و واقعا شگفتى بود و به نظر من جاذبيت او عظيم‌تر و شگفت‌انگيزى او بيشتر از ابن سينا بوده است ، زيرا روح او تراوش و جنبش و جوشش زيادترى داشت و نفس او گرمتر و مهيج‌تر بود . جوشش فكرى او به جوشش فكرى هنرمندان مىمانست ؛ او را منطق قاطع فاضلانهء متمايزى بود و اسلوب او از مزيت ايجاز و ژرفا بهره داشت . » در زمينهء افكار ژرف فارابى ، ماسينيون تصريح مىكند . « فارابى بافهم‌ترين فلاسفهء اسلام و مطلع‌تر از همه در علوم قديمى بوده است . فقط او در علوم قديمه فيلسوف و آگاهى محقق بوده است . فارابى نخستين دانشمندى است كه منطق صورى يونانى را به‌طور كامل و منظم به عربها انتقال داده است وى ارسطو را مرد فوق‌العاده‌اى مىدانست و به‌همين‌جهت كتابهاى منطق او را شرح كرد و بر آنها حاشيه نوشت و مشكلات آن را روشن ساخت و اسرار آن را كشف و آنها را ساده و آسان كرد ، و آنچه را كه مورد احتياج بود در كتابهاى خوش‌عبارت با اشارات لطيف جمع‌آورى ، و نكاتى را كه كندى از آنها غافل مانده بود ، از لحاظ تحليل و تجزيه ، همه را بيان كرد . فارابى نخستين فرد از اسلاميان است كه عنايت مخصوص به قانون تناقض داشته است . مقصود قانونى است كه از عقل با اعمال آن صدق يا كذب يك قضيه را معلوم مىسازد » . « 1 » شايد فارابى نخستين فيلسوفى باشد كه تصور واجب و ممكن به جاى حادث و قديم به فكرش خطور كرده است . اوست كه موجود را به واجب الوجود و ممكن الوجود تقسيم كرد و گفت كه غير از اين دو قسم از وجود قسمى ديگر نبوده و نيست و چون هر ممكن الوجودى را ناگزير بايد علت مقدمى بر آن به حيز وجود آورد ، با توجه به اينكه ممكن نيست علتها به‌طور تسلسل يا دور الى غير النهايه باشند ، پس ناچاريم به وجود موجودى واجب الوجود معتقد شويم كه وجود او را علتى نباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الفلسفة فى الاسلام ، ص 205 ( 2 ) - همان كتاب ، ص 208