تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
خود مورد اهانت قرار مىداد ، و در نماز خواندن هم كاهل بود . نشانهايى در او بود كه سستى عقيدهء او را مىنمود و به صراحت على را بر ابو بكر برترى مىداد . مردى بسيار خوش‌صحبت و نيكومناظره بود و شعر مىسرود و اشعار هجويهء او بسيار زننده است . » گويند در موقع احتضار اين آيه را خواند :
« أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »
« 1 » سپس گفت « صدق اللّه و كذب ابن سينا » . « 2 » كتابهاى تاريخ و شرح حال رجال جنبه‌هاى اساسى زندگانى ابن نجا و جهات اصلى فكرى و علمى او را عرضه نداشته ولى همگى ، بالاتفاق ، او را فيلسوفى كامل و مرجعى در علوم اوايل دانسته‌اند و فقط به جهات و جنبه‌هاى ادبى او پرداخته و قسمتى از اشعار او را نقل كرده‌اند . تمام كسانى كه شرح حال او را نوشته‌اند به بىعلاقگى او به نماز و توهين او به رؤسا و بزرگزادگان اشاره كرده‌اند . البتّه اين اتهام چيز عجيبى نيست ، ما عادت كرده‌ايم كه اين قبيل تهمتها را كه بر ابن نجا زده‌اند از مورخان دربارهء « ابن نجا » هاى ديگر هم بشنويم چون بىشك اين قبيل طعنها يا تهمتها غالبا از راه تعصبات مذهبى يا سياسى سرچشمه مىگرفته است . اما اينكه گفته‌اند به بزرگان و فرزندان آنها توهين مىكرده ، به‌طور واضح بر پاكدلى و علو نفس او دلالت دارد و اينكه مردى نبود كه دنبال رؤسا بدود يا بر در خانه‌هاى ايشان بايستد ، او مردى حق‌گو و متعصب در بيان حق بود و ازاين‌رو مردم خوشگذران و لاابالى را مورد انتقاد قرار مىداد . اين هم دو بيت از اشعار اوست :
توهم واشينا بليل مزاره * فهم ليسعى بيننا بالتباعد فعانقته حتى اتحدنا تعانقا * فلما أتانا ما رأى غير واحد
سخن‌چين پنداشت كه شب او را مىبينيم ، و كوشيد تا بين ما دورى بيندازد ؛ ولى من با او ( محبوب ) چنان معانقه كردم كه با او متحد و يكى شدم ؛ چون سخن‌چين آمد جز يك نفر كسى را نديد . « 3 »
هامش
( 1 ) - آيا آن خدايى كه خلق را آفريده عالم به اسرار آنها نيست ؟ و حال آنكه او به باطن و ظاهر همهء امور عالم آگاه است ( ملك ، 14 ) . ( 2 ) - خداوند راست گفت و ابن سينا دروغ گفت . ( 3 ) - - براى شرح حال او به تأسيس الشيعة ، ص 127 كه شرح حال او را از سيوطى و ذهبى نقل كرده و همچنين به كتاب فوات الوفيات ، ج 1 ، ص 263 - 266