سيد صدر نيز اين مطلب را تأكيد كرده است و مىگويد : « در قلعهء ديلم به امر خورشيد شاه قرمطى زندانى شد و چون تركان ( منظورش همان مغولان است ) بر او غالب شدند و قلعهء ديلم را گرفتند نصير الدّين طوسى را از حبس نجات دادند و به او احترام كردند زيرا به علم نجوم آگاه بود و در زمرهء وزراى آنان درآمد . » « 1 »
ظاهرا خواجه طوسى در مقام فرار برآمد يعنى پس از آنكه از ترس مغول به اسماعيليان پناه برد كدورتى ميان ايشان اتفاق افتاد و خواجه آهنگ فرار كرد و قصيدهاى در مدح مستعصم عباسى سرود و از وزير او ، علقمى ، خواست تا قصيده را به خليفهء عباسى برساند و وساطت او را براى حركت به بغداد خواستار شد ولى علقمى چون ورود طوسى را به بغداد با مصالح شخصى خود مخالف مىديد مانع از انجام اين كار شد و از آن ترسيد كه مبادا حضور خواجه در خليفه مؤثر واقع شود زيرا فضل و علم او خليفه را بهطور قطع تحت تأثير قرار مىداد و مقام و منزلت علقمى در نزد خليفه كم مىشد و به همين علت بهطور محرمانه به پيشواى اسماعيليان جريان امر را نوشت و او را تحريض به نگهدارى و مراقبت از خواجه كرد . پيشواى اسماعيلى نيز چنين كرد و چندى نگذشت كه طوسى در قلعهء الموت به صورت يك نفر زندانى در آمد تا آنكه قلعه به دست مغول سقوط كرد . « 2 »
خواجهء طوسى در آخر شرح اشارات خود كه در قلاع اسماعيليان به سال 640 هجرى تأليف كرده است اشاره به اين مطلب مىكند كه اجبار او را در اقامت ميان اسماعيليه تأييد مىكند و ناراحتى و دلتنگى او را از زندگانى مىرساند و از دردها و سختيها و آلام او حكايت مىكند و مىگويد : « بيشتر مطالب آن را در چنان وضع سختى نوشتهام كه مشكلتر از آن ممكن نيست و بيشتر آنها را در دورانى همراه با كدورت بال و تشويش خاطر به رشتهء تحرير درآوردهام كه هر جزيى از آن زمان حاوى غصه و عذاب دردناكى بود و پشيمانى و حسرت بزرگى همراه داشت . در جاهايى بودم كه آتش جهنم در هرآن ، در آنها زبانه مىكشيد و آتش گداخته به سرم مىريخت ، و زمانى بر من نگذشت كه چشمهايم پر از اشك و خيالم ناراحت و مشوش نباشد و زمانى پيش نمىآمد كه دردم در آن مضاعف نشود و غم و غصهام فزونى نيابد . نمىدانم چرا در دورهء زندگانيم به زمانى برنخوردم كه پر از حادثههايى نبود كه مستلزم پشيمانى دايم است و زندگانى من در بين سپاه غم و عساكر هم مىگذشت . خداوندا مرا از تزاحم امواج بلا و طوفانهاى مشقت و سختى نجات بده ، به حق رسول برگزيدهات و وصى پسنديدهء او ، درود خداوند بر رسول تو و بر وصى او و خانوادهء آنان باد و مرا از آنچه در آن افتادهام فرجى عنايت فرما ، خدائى نيست جز تو و تو
هامش
( 1 ) - تأسيس الشيعة ، ص 397
( 2 ) - روضات الجنات ، ص 609 - 610 و تراث العرب العلمى ، ص 356