تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
از اسماعيليان در يك جا به كوشش استاد عارف تامر چاپ شده است چنين آمده : « شمس الدّين احمد بن يعقوب طيبى اين را از داعى جليل نصير الدّين طوسى شنيده است » استاد عارف تامر ، خواجه را داعى بزرگ اسماعيليه و وزير هلاكو خوانده است و او را از جملهء كسانى مىداند كه فلسفهء اسماعيلى را پذيرفته است . به‌هرحال ، امكان دارد كه خواجه ، آنگاه كه در پناه اسماعيليان مىزيست ، به مذهب « اسماعيليه » گرويده باشد . همچنان‌كه امكان دارد اسماعيليان طوسى را بر خلاف ميل او ناچار و مجبور كرده باشند و ارجح هم همين است . خواجه نيز براى حفظ جان و تقيه از آنان آثارى به رشتهء تحرير درآورد كه هم مطابق مذهب اسماعيليه و هم موافق مذهب خود او بود ، و خواهيم ديد كه چگونه خواجهء طوسى مجبور شد نزد اسماعيليان زندانىوار بماند و دليل آن اين است كه به مجرد خراب شدن قلعه‌هاى اسماعيليان و از بين بردن آنها ، خواجهء طوسى آشكارا خود را شيعهء امامى اثنا عشرى خواند . اين مطلب دلالت بر آن دارد كه از روى تقيه كتمان مذهب مىكرده است ، به علاوه به مجرد ورود به بغداد با رئيس علماى شيعهء آن دوران نجم الدّين معروف به محقق حلى در شهر حله ملاقات كرد و در مجلس درس او حضور يافت . طوسى نه تنها از حيث عقيده شيعه بود ، بلكه تا حد زيادى تحت تأثير عاطفى مذهب شيعه و روحيهء تشيع قرار گرفته بود ، چنان كه در برخى از اشعار منسوب به او ، از جمله ابيات زير ، اين معنى كاملا مستفاد مىشود .
لو ان عبدا اتى بالصالحات غدا * و ود كل نبى مرسل و ولى و صام ما صام صوام بلا ملل * و قام ما قام قوام بلا كسل و طار فى الجو لا يأوى الى احد * و غاص فى البحر مأمونا من البلل و اكسى اليتامى من الديباج كلهم * و اطعمهم من لذيذ البر و العسل و عاش فى الناس آلافا مؤلفة * عار من الذنب معصوما من الزلل ما كان فى الحشر يوم البعث منتفعا * الا بحب « امير المؤمنين على » « 1 »
اگر يكى از بندگان خدا كارهاى نيك براى فرداى خود آراسته باشد ، و تمامى پيغمبران مرسل و انبيا را دوست بدارد ، و همهء عمر را بدون آنكه ناراحتى در خود احساس كند ، روزه بگيرد ، و شب و روز در حال قيام به نماز و پرستش خدا باشد و اظهار كسالت نكند ، و در آسمانها به پرواز در آيد و به كسى توجه نكند ، و در درياها فرورود و از خيس شدن ايمن بماند ، و يتيمان را با ابريشم و ديباج بپوشاند و ، آنها را
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ، ص 607