پس از آنكه اعتماد بر مشاهير بعد از طوسى را منع مىكند ، مىگويد : بيشتر فقهايى كه بعد از طوسى آمدند ، در حقيقت پيرو و مقلد شيخ طوسى بودند ، زيرا به او حسن ظن و اعتقاد داشتند ، چنان كه حمصى به زاهد ( ورام ) گفته بود : بهطور قطع اماميه را ديگر مفتيى نمانده است ، بلكه تمام آنها واگوكنندهء فتاوى هستند . . . .
حمصى نمايندهء يك انسان كامل از حيث انصاف و تواضع و اخلاق نيك بوده .
محمد بن ادريس حلى دربارهء او گفته است : « او مرد منصفى بود و ادعاى چيزى را كه از روى حقيقت نمىدانست نمىكرد و هرچه از آن او نبود به خود نسبت نمىداد ، و به راستى مىگويم ، او را چنان يافتم كه نظيرش در افراد كمتر ديده مىشود كه فقط حق را منظور داشته باشد ، در خود فرورفته و به خود مشغول شود ؛ او اصلا اهل ريا نبود و رياكاران را يارى نمىكرد » .
ما معلوماتى دربارهء منابع فرهنگى و آراء و نظريات او نداريم و فقط در برخى از كتب كلامى مطالبى از او نقل كردهاند ، از جملهء آنهاست : قول به امكان اعادهء معدوم ، و اين همان نظرى است كه تمام فلاسفه آن را محال دانسته و گفتهاند كه ممتنع و محال است ، در توضيح بيان خود گفتهاند لازمهء امكان اعادهء معدوم ، تخلل عدم در بين چيزى و خود همان چيز خواهد بود ، زيرا آنچه برگشته و اعاده شده يا عين مبدأ است ، كه لازمهاش وقوع عدم ما بين شىء و خودش است ، و يا اينكه عين آن نيست كه در اين صورت عين معدوم برنگشته و چيز ديگرى است برگشته ، و آن بر خلاف مدعاست ولى حمصى در رد آنها به جواب نقض متوسل شده مىگويد : به ياد آوردن بعد از فراموشى چگونه است ؟ اين همان حصول علم سابق است بعد از معدوم شدن آن ، و اين مطلب همان اعادهء معدوم است ، ولى نصير الدّين طوسى بر او نقض نموده و گفته است : وى اتحاد دو علمى را كه بين آنها نسيان آمده باشد ممتنع ، و آن دو علم را كه به يك موضوع تعلق پيدا كردهاند باهم متغاير دانسته ، به اين معنى كه تذكر ، علمى است به همان چيزى كه متعلق علم نخستين بوده است . از حمصى شعرهاى خوبى نقل شده كه از جملهء آنهاست :
قد كنت ابكى و دارى منه دانية * فحق لى ذاك اذ شطت بك الدار
ابكى لذكراك سرا ثم اعلنه * فلى بكاءان اعلان و اسرار
آنگاه كه خانهء من به منزل او نزديك بود گريان بودم ؛ حالا كه خانهات دور شده است حق دارم گريه كنم . نخست به ياد تو پنهانى گريه مىكنم و سپس گريهام را آشكار مىسازم ، ازينرو مرا دو نوع گريه است ، آشكار و پنهان .