ايضا ابن جوزى مىگويد : نوبختى گفته است :
« دستهاى از متجاهلان معتقدند كه اشياء و موجودات را حقيقتى واحد ، فى حد نفسه ، نيست بلكه اشياء در نظر هر قومى حقيقتى مطابق معتقدات آن قوم دارند . مثلا كسى كه صفرا بر او چيره شده است عسل را تلخ و ديگرى آن را شيرين احساس مىكند ، همچنين است است جهان ، كه نسبت به آن كس كه جهان را قديم مىداند قديم است ، و در نظر كسى كه به حدوث عالم معتقد است جهان حادث است ، يا مثلا در موضوع رنگ كه مىگويند رنگ ، جسم است پيش آنهايى كه آن را جسم مىدانند ، و عرض است ، نزد كسانى كه آن را عرض مىپندارند و نيز مىگويند اگر فرض كنيم كسى پيدا نشود كه عقيدهاى در امرى داشته باشد ، آن امر متوقف بر وجود معتقد به آن خواهد شد . اين دسته نيز از نوع همان سوفسطاييانند . » « 1 »
همچنين ابن جوزى مىگويد :
نوبختى گفته است : « دستهاى از اينها كسانى هستند كه مىگويند عالم در حالت ذوب و سيلان است و مىگويد ممكن نيست انسان دوبار راجع به يك چيز فكر كند زيرا اشياء هميشه در حال تغيير و دگرگونى هستند . به اين گروه بايد گفت چگونه اين نكته را دانستيد ؟
با آنكه منكر وجود موجبات علم هستيد ؟ و چه بسا كه آنكس كه هماكنون با شما صحبت مىكند و جوابش را مىدهيد غير از آن كسى باشد كه از شما چيزى را پرسيده است . » « 2 »
باز ابن جوزى مىگويد :
نوبختى در كتاب الآراء و الديانات گفته است : « سقراط مىپنداشت كه هر چيز را سه اصل است : علت فاعله ، عنصر و صورت . سقراط گفته است علت فاعله ، خداى متعال است و عنصر نخستين موضوع و پايهء كون و فساد است و صورت هم گوهرى است براى جسم . و ديگرى گفته است خداوند علت فاعله است و مادهء انفعال و تأثرپذير مىباشد . و ديگرى گفته است عقل است كه اشياء را بدينترتيب مرتب كرده است و ديگرى مىگويد طبيعت است كه چنين كرده است . » « 3 »
بازهم مىگويد :
نوبختى در كتاب الآراء و الديانات گفته است : « گروهى از برهمنان هند معتقد به خالق و پيغمبران و بهشت و آتش هستند و معتقدند پيغمبر آنها فرشتهاى بود به صورت ، و كتابى نداشت ، اين فرشته را چهار دست و دوازده سر بود يكى چون سر انسان و بقيه چون سرهاى شير و اسب و فيل و خوك و ديگر حيوانات . همين پيغمبر به آنها امر كرد تا آتش را احترام كنند و از ذبح حيوانات منعشان كرد ، مگر به منظور قربانى براى آتش ، و
هامش
( 1 ) - تلبيس ابليس ، ص 39 - 40
( 2 ) - همان كتاب ، ص 40
( 3 ) - همان كتاب ، ص 45