تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
كتاب الآراء و الديانات او اولين كتابى است كه در آن موضوع تأليف يافته و مؤلفان پس از او كه در اين باب كتابهايى نوشته‌اند ، از قبيل بغدادى متوفى به سال 429 هجرى در كتاب الفرق بين الفرق خود و باقلانى متوفى به سال 403 هجرى و ابن حزم ظاهرى متوفى به سال 459 هجرى در كتاب خود الفصل و ابن فورك اصفهانى متوفى به سال 451 هجرى و شهرستانى متوفى به سال 449 هجرى در كتاب الملل و النحل ، « 1 » همگى به كتاب الآراء و الديانات نوبختى رجوع كرده‌اند . ابن ابى الحديد نيز قسمتى از كتاب الآراء و الديانات را نقل كرده و گفته است حسن بن موسى نوبختى از فلاسفهء رواقى حكايت كرده است كه گوهر الهى روحى آتشى و عقلى است و آن را صورتى نيست ، ولى قادر است به هر صورتى كه بخواهد درآيد ، و همانند هر چيز شود و در همه چيز نفوذ كند ، به قدرت و به ذات خود نه به علم و تدبير خود . « 2 » مسعودى گويد : « ابو القاسم بلخى در كتاب خود عيون المسائل و الجوابات همچنين حسن بن موسى نوبختى در كتاب الآراء و الديانات خود مذاهب هنديان و آراء و عقايد آنها و علت آنكه چرا خود را با آتش مىسوزانند و بدنهاى خود را به انواع شكنجه‌ها معذب مىسازند ، بيان كرده‌اند . « 3 » ابن جوزى در كتاب تلبيس ابليس از كتاب الآراء و الديانات نوبختى بخشهايى را نقل كرده است و از جملهء آنهاست : « ابو محمد حسن بن موسى نوبختى ، در كتاب الآراء و الديانات خود مذهب سوفسطاييان را بيان داشته و گفته است : » « بسيارى از متكلمان را ديده‌ام كه در امر سوفسطاييان آشكارا دچار اشتباه شده‌اند زيرا با آنان به مناظره و مجادله پرداخته و در مقام احتجاج و رد بر ايشان برآمده‌اند درحالىكه سوفسطاييان معتقد به حقيقتى نيستند و دعوى مشاهده را در سر نمىپرورانند با چنين مردمى كه اگر با آنها صحبت كنى مىگويند نمىدانيم با ما صحبت مىكنى يا نه ؟ چه صحبتى مىتوان كرد و با كسى كه مىپندارد كه نمىداند آيا موجود است يا معدوم ، چه مناظره‌اى مىتوان كرد ؟ و با كسى كه مخاطبه و گفتگو را به منزلهء سكوت و صحيح را به منزلهء فاسد مىپندارد چگونه مىتوان گفتگو كرد ؟ و ( نوبختى ) گفته است بايد با كسى بحث و مناظره كرد كه به ضرورت و لزوم امرى اقرار و يا به امرى اعتراف كند و چيزى را به رسميت بشناسد تا از آنچه بدان اقرار دارد استفاده كرده و به تصحيح فكر او پرداخت و بحث و گفتگو با كسى كه به هيچ‌چيز اعتراف نمىكند اصولا بى جا و بىمورد است . » « 4 »
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعة ، ج 23 ، ص 335 ( 2 ) - شرح نهج البلاغة ، ج 1 ، ص 296 ( 3 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 156 ( 4 ) - تلبيس ابليس ، ص 28 ، چاپ منيريه .