تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
شامل است بر بيان احوال اجسام و عناصرى كه در آنهاست و طبايع و حركات آنها و آنچه در جهان كون و فساد به وجود مىآيد . همچنين از ظواهر جهان هستى از قبيل : شهابها ، ابر و باران ، رعد و برق ، صاعقه و زلزله ، درياها و كوهها ، جزر و مد درياها و ديگر حالات طبيعت بحث مىكند . فلسفهء طبيعى شامل علم طب و فلك‌شناسى و نجوم و شيمى و انواع رياضى از قبيل هندسه ، جبر و حساب و علوم ديگر مىشود . پيروان فلسفهء طبيعى هميشه در چيزهايى بحث مىكنند كه از آثار طبيعت و ناشى از آن است و معتقدند كه معرفت ماهيت اشياء ، جز از طريق شناختن آثار صادر از طبيعت ميسر نمىشود . پيروان اين مكتب اگر در بحثهاى خود از طبيعت و عقل و نفس بگذرند و به مطالعه دربارهء خدا بپردازند از اين حد تجاوز نمىكنند كه او علت اول يا صانع حكيمى است كه حكمت او جلوه‌گر و احسان او در مخلوق او نمودار است و ترجيح مىدهند كه هميشه او را به طورى طبيعى تفسير كنند و ميان آثار و مؤثر ارتباطى برقرار سازند در صورتى كه فلاسفهء - ماوراءالطبيعه هميشه در مقام آن هستند كه از اصول حقايق و ريشه‌هاى معرفت برخوردار شوند . و ازاين‌رو چون به بحث در ماهيت اشياء و حقايق آنها مىپردازند از نخستين مرحله و نخستين پايگاه ، نسبت به ذات خداى متعال ، آغاز مىكنند و از اينجاست كه در مباحث خود نخست به « وجود محض » توجه مىكنند و وجود را به واجب الوجود و ممكن الوجود تقسيم مىكنند و اين راه را طريق وصول بدون واسطه و ميانجيگرى مفاهيم ديگر به معرفت خدا مىدانند . فلسفهء طبيعى در تأليفات اقليدس و بطلميوس و بقراط و جالينوس و در برخى از آثار ارسطو از قبيل كتاب الآثار العلوية و كتاب فى العالم و كتاب الحيوان و كتاب النفس جلوه‌گرى مىكند همچنين در روش فيثاغورث در تعاليم رواقيون مادى متجلى است . و چه بسا كه بزرگترين نمايش‌دهندهء اين فلسفه ابو بكر رازى بود كه پايه‌هاى تربيت او بر رياضيات مبتنى شده بود و به علم طب و فلسفهء طبيعى سخت علاقه‌مند بود و بيشتر تأليفات او در همين زمينه‌ها است . اين فلسفه در افكار فيلسوف ، كندى نيز تأثير داشته است و قسمت اعظم تأليفات او در ظواهر جهان هستى و علوم طبيعى است گويى او حقيقت فلسفه را منحصر در رياضيات و فلسفه و طبيعى آميخته با مذهب رياضى فيثاغورث مىداند و دليل بر همين تمايل او تصريحى است كه در اين باب كرده است آنجا كه مىگويد : انسان اگر رياضيات نخوانده باشد نمىتواند فيلسوف باشد . همچنين استدلال او بر بطلان « عدم تناهى » تمايل او را به فلسفهء طبيعى نشان مىدهد . بااين‌حال آنچه از كندى معروف است اين است كه او نخستين كسى بود كه در تأليفات خود