و وابسته بديشان بوده است و اينان ، همگى از رجال و بزرگان شيعه بودند .
6 - قاضى نور اللّه مرعشى در كتاب خود الطبقات تصريح كرده است كه او شيعى مذهب بوده است .
7 - خوانسارى ، صاحب الروضات و سيد صدر ، صاحب التأسيس به شيعه بودن او تصريح كرده و از فيلسوف ، ميرداماد نقل كرده است كه او نيز به شيعه بودن وى معتقد بوده است . « 1 »
8 - تهرانى در كتاب خود الذريعة فى مؤلفى الشيعة ، از او نام برده و تأليفات او را نوشته است .
از فزونى اين قراين مىتوان استنباط كرد كه ابن مسكويه شيعهمذهب بوده است ، ولى آيا شيعهء امامى اثنا عشرى بوده يا نه ، هنوز بر ما معلوم نشده است .
روش فلسفى و نظريات ابن مسكويه
متأسفانه مدارك و منابعى در اختيار ما نيست كه راه را در برابر ما روشن كند و روش فلسفى ابن مسكويه را براى ما باز گويد ، ازاينرو بهطور كامل نمىدانيم كه توجه فكرى او به كدام مكتب فلسفى بوده است . از طرف ديگر مىدانيم كه در آن روزگاران مكتبهاى فلسفى متعددى وجود داشت و اين جويبارها به رودخانهء فكر اسلامى فرومىريخت و در همان دوران بود كه افكار گوناگون به يكديگر برخورد مىكردند و باهم مىآميختند . مثلا فلسفهء ماوراءالطبيعه كه از افكار مشائى ارسطو سرچشمه گرفته و بر فلسفهء متافيزيك منطقى مبتنى بود و براى استنباط و درك حقيقت اشياء از طريق برهان محض استعانت مىجست ، از طرف ديگر آراء اشراقى افلاطون بر مبناى ديگرى براى حصول به معرفت مبتنى بود و راهى جز منطق و برهان پيشنهاد مىكرد يعنى از راه تصفيهء نفس و پاك كردن آن از تيرگيهاى ماده و شهوات تا حقايق آنطور كه هست ، بدون نياز به كشف آنها از طريق برهان ، جلوه كند .
طرفداران اين فلسفه در اسلام فارابى و ابن سينا بودند گرچه فارابى به روش ارسطو متمايل تر بود . از طرفى مكتب ديگرى كه پايهاش بر مطالعه و بررسى طبيعت و مظاهر مادى آن استوار است ، وجود داشت . در اين مكتب از امور عامهء كليهء طبيعيات از قبيل : ماده ، صورت ، حركت و طبيعت و انسان بحث مىشود ، و نيز از ارتباط و علاقهء حركت با محرك و انتساب آن به محرك اول كه خود متحرك نيست و قوهاش نامتناهى است ، سخن مىرود . مباحث اين فلسفه
هامش
( 1 ) - الروضات ، ص 70 ، و التأسيس ، ص 386