او را خورده بود ولى در اواخر كار ديگران را فريب مىداد . » « 1 »
حالا معلوم نيست آيا ابن مسكويه در كيميا چيزى نوشته بوده و بعدها گم شده و به سرنوشت تأليفهاى ديگر او دچار شده است يا نه ؟ يا آنكه اصلا در باب كيميا چيزى ننوشته و تنها به نتيجهگيرى عملى از آن پرداخته است ؟
آنچه به نظر مىرسد اين است كه ابن مسكويه در طب كار كرده و در اين موضوع تأليفاتى داشته است كه امروزه فقط نام آنها براى ما باقى مانده است و در كتابهاى ديگرش نيز اشارهاى به مطالب طبى نشده است مگر در كتاب تجارب الامم او كه مستشرق ، مارگليوث مىگويد : « جز در يك جا در اين كتاب هيچگونه نشانهاى از مسائل ويژه و دقيق طبى ديده نمىشود . » « 2 » و با آنكه ابن مسكويه با فلكشناسى آشنايى داشت و نكبت و بدبختى يك عده از امراى نامدار را در حدود سال 356 از اين راه پيشبينى كرد ، در عين حال در تأليفات او اشاراتى به اين علم نيامده است . « 3 » همچنين به نظر مىرسد كه ابن مسكويه براى جنبهء ادبى ارزشى كمتر از جنبهء فلسفى و اخلاقى قايل نبوده است و اشعار بسيارى را در مجموعهاى به نام المستوفى گردآورى كرده است . همچنين كتاب او به نام جاويدان خرد بهترين شاهد ذوق ادبى اوست و چه بسا اين جنبه از شخصيت ابن مسكويه مورد اتفاق كليهء كسانى است كه شرح حال او را نوشتهاند . همان ابو حيان توحيدى ادبيات و اشعار او را مدح كرده است و دربارهء او مىگويد « . . . او مردى با ذكاوت و باهوش است و شعرهاى خوبى دارد كه الفاظش پاكيزه و گلچين است . ثعالبى هم در همين زمينه از او ستايش كرده است و بعضى از اشعار او را نقل كرده است . از جمله اين ابيات اوست دربارهء ابن عميد كه به هنگام نقل مكان او به قصر جديدش گفته است :
لا يعجبنك حسن القصر تنزله * فضيلة الشمس ليست فى منازلها
لو زيدت الشمس فى ابراجها مائة * ما زاد ذلك شيئا فى فضائلها « 4 »
زيبايى قصرى كه به آن نقل مكان مىكنى تو را به اعجاب وا ندارد ، فضيلت و برترى خورشيد در منازل خورشيد نيست ؛ اگر بر بروجى كه خورشيد از آنها مىگذرد يكصد برج اضافه كنند ، اين منازل چيزى بر فضائل خورشيد نمىافزايد .
هامش
( 1 ) - از كتاب الامتاع و المؤانسة ج 2 ، ص 39 ، به نقل دكتر بدوى در الحكمة الخالدة ، ص 24
( 2 ) - كتاب دراسات عن المورخين العرب ، ص 146
( 3 ) - همان كتاب ، ص 147
( 4 ) - الروضات ، ص 70