معنى كه واژههاى سامى با همان تلفظ اصلى خود نيز گفته مىشد ؛ ولى ، اين نظر بر اثر پژوهشهاى نولدهكه ، زالهمن ، بارتولومه و متخصصان متأخر يعنى هر تسفلد و نوبرگ رد شد .
اين دانشمندان ، بهطور متقن ، ثابت كردند كه اين درآميختگى تنها در مورد نگارش پديد آمده و زبان ، از لحاظ دستگاه صوتى ، يك زبان خالص ايرانى بوده است و كه نگارش آن كاملا بهطور مصنوعى بر اثر پذيرش عناصر سامى ، كه منحصرا بهصورت انديشهنگارى « 1 » ( هزوارش ) از آن استفاده شده ، بدين صورت درآمده است ؛ مثلا لحما « 2 » مىنوشتند و آن را نگن « 3 » يانان تلفظ مىكردند . ولى از آنجا كه كلمات سامى ، به مفهومى كه دربارهء خطوط سومرى و چينى صادق است ، انديشهنگارى نيست ؛ بلكه با الفبايى كه فقط شامل حروف بىصدا است نوشته مىشود ، يونكر براى آنها واژهء هتروگرام « 4 » را وضع كرده است كه خيلى مناسب است و كلمات ايرانى كه به زبان فارسى ميانه نوشته مىشود اتهئوگرام « 5 » ايرانى « سگ » است و سرانجام ، در متون ، هردو نوع خط را به كار مىبردند . ما اينك با مسئلهء پيچيدهاى روبهرو هستيم كه اين طرز خاص نوشتن اصولا چگونه به وجود آمده است .
به نظر من ، پاسخ طبيعى اين پرسش آن است كه دبيران « 6 » ، كه در زمينهء ادب و فرهنگ قدرتى نامحدود داشتند ، آرامى الاصل بودند و بر هردو زبان آرامى و فارسى تسلط داشتند و ديگر طبقات ملت در تدوين نوشتهها و اسناد كاملا ناگزير از تأسى به آنان بودند . اين دبيران كوشا بودند كه با ايجاد رسم الخط و املايى كه براى هر كسى به آسانى قابل درك نباشد وضع ممتاز خود را محفوظ دارند . البته ، به مرور زمان ، ايرانىها در صف دبيران و سردفتران رخنه كردند و حتى سرانجام ، كاملا در اين مقام حكمفرمايى مطلق يافتند ؛ ولى ، باوجود اين ، چارهاى جز حفظ اين قواعد نگارش املا نداشتند ؛ زيرا ، در غير اين صورت ، تمامى بايگانى شاهى و همچنين كليهء يادداشتها و نوشتهها و قراردادها و جز آن لايقراء و بدون استفاده مىشد . بدين ترتيب ، بعدها هم اصلاح اين شيوهء نگارش براى ايرانيان ميسر نبود .
گويشهاى ايرانى ميانه
براى گويشهاى فارسى ميانه معمولا عنوان جامع پهلوى را به كار مىبرند . اين اسم از واژهء
هامش
( 1 ) .Ideogramm( 2 ) .LHM , ( lahma )( 3 ) .naghn( 4 ) .Heterogrammدگرنويسى .
( 5 ) .Eteogrammهماننويسى .
( 6 ) .dipiran