تنفر و انزجار عمومى از خونريزىها و يغماگرىهاى غيرقابل تصور سران افغانى بسيار به سود اين ماجراجوى بىباك ، كه بىترديد از لياقت و كفايتى فوق العاده برخوردار بود ، تمام شد . ولى ، ديرى نپاييد كه وى نقاب از چهره برافكند و بازپسين فرمانرواى صفوى را از تخت به زير كشيد ( 1737 م ) و خود را فرمانرواى مطلق ايران اعلام داشت . نادر شاه جنگآورى نمونه از گروه مردانى چون ناپلئون بود .
تركتازى افغانان تباهى بىحدوحصرى بهبار آورد و به حيات فرهنگى نيز ضرباتى سهمگين وارد ساخت كه اثراتش مدتها برجاى ماند . فرمانروايى نادر شاه جنگآور ( در حقيقت 60 - 1143 ه . ) نمىتوانست براى شكوفايى مجدد ادبيات مساعد باشد ؛ زيرا ، صرفنظر از آنكه نادر را اصولا با ادبيات سروكارى نبود ، دوران فرمانروايىاش نيز نسبتا كوتاه بود و به جزيرهاى در ميان امواج متلاطم دورانهاى پرهرجومرج مىماند . تنها شاعرى كه نادر او را قدر مىشناخت ميرزا مهدى خان « فغانى » استرآبادى 1 ، يكى از بازماندگان دودمان صفويه ، بود كه منجمله در زبان جغتايى تبحرى بهسزا داشت « 1 » با همهء اين احوال ، اين عصر نيز مقام خود را در تاريخ ادبيات فارسى حفظ كرده است . موفقيتهاى جنگى نادر شاه و سردارانش چنان درخشان بود كه شاعران را به راستى جز مدح و ستايش آن گريزى نبود .
قصيده ، كه صفويه آن را به سرودههايى در نعت ائمه ( ع ) تبديل كرده بودند ، بهصورت اصلى خود بازمىگردد . اصفهان از نو نيرويى يافته بود ، و بهطور كلى ، دوران فرمانروايى كريم خان زند به بهبود اوضاع كشور و التيام دادن جراحات آن تحقق مىبخشيد . آغا محمد خان ، كه صلابتش تا مرز سفاكى پيش مىرفت ، ايران را از نو متحد ساخت و هنگامى كه فتحعلى شاه پس از او به تخت نشست ( 1212 ه . ) ، زمينه براى تجديد حيات سخن پارسى آماده بود . اين پادشاه دوستدار فرهنگ و شكوه و تجمل ، خود ، متشاعرى بود و چون كبوترى شيدا در آغوش گرم زنان و كنيزكانش ، كه تعدادشان به چند صد تن مىرسيد ، مىغنود .
شيراز مركز سياسى در نيمهء دوم سدهء دوازده هجرى ، « بازگشت » در اصفهان
انقراض سلسلهء صفويه و پايان غمانگيز آن اركان هستى ايران را از بيخوبن به لرزه آورد .
لشكركشى نادر شاه به هندوستان و چپاول آن وضع مالى كشور را بهبود نبخشيد و ديگر
هامش
( 1 ) . - ص 441 .