داشته باشند . علايق « فرهنگى » آنان بر محور تبليغات و تحكيم مبانى مذهب آميخته با سياست دور مىزند كه ، از يك سو ، از راه تقويت علوم دينى ، و از سوى ديگر ، به وسيلهء ادبيات مذهبى انجام مىگيرد و البته هردو در مسير تشيع پيش مىرود . نبايد ناديده گرفت كه پيش از برآمدن اين سلسله بخش قابل توجهى از ملت پيرو تسنن بود . بديهى است كه نه آسياى مركزى و نه افغانستان و هندوستان ، كه همگى كشورهايى سنىمذهب بودند ، نمىتوانستند در هماهنگ ساختن ادبيات با مذهب تشيع كه لازمهء سياست خاص شيعى بود سهيم باشند ، و به عبارت سادهتر ، ادبيات ايرانى از همگامى نيروهاى اين كشورها كه تاكنون از آن برخوردار بود محروم ماند و اين ادبيات جنبهء بينالمللى خود را از دست داده به تدريج جنبهاى صرفا فارسى پيدا مىكند . هرچند كه مبادلهء شاعران با هندوستان هنوز دوام داشت ، سرانجام آن هم مهمل ماند . ميان همسايگان بلافصل ( آسياى مركزى و ايران عهد صفوى ) كه با يكديگر سخت سر دشمنى دارند ديوارى به وجود مىآيد . آسياى مركزى به راهى گام مىنهد كه در آن هنوز فقط هندوستان با اوست . در زبان رسمى دولت و ادبيات ، صرفنظر از پارهاى اختصاصات محلى ، تغييرى حاصل نمىشود ، لكن اين معنى هم از تجزيه جلوگيرى نمىكند . به علاوه ، خود ايران هم در جريانات بعدى از محصولات ادبى شمال و شرق چندان استقبالى نمىكند . از اين روست كه فىالمثل شوكت بخارى و بيدل هندى در ايران تقريبا ناشناختهاند .
با آنكه زبان خانوادگى صفويه تركى بود ، زبان فارسى اهميت خود را از دست نداد ، بلكه درست برعكس بود . از آنجا كه پادشاهان از هيچ اقدامى براى ترويج و اشاعهء تشيع در سراسر كشور و در ماوراى مرزها ابا نداشتند و همواره كوشا بودند كه آن را به سرعت و به نحوى مؤثر در ميان ملت نفوذ دهند ، زبان فارسى در نگارش مسائل دينى هم ، كه سابقا فقط به زبان تازى نگاشته مىشد ، به كار رفت . صرفنظر از اين قسمت ، نثر دورهء صفوى دنبالهء مستقيم دورهء پيش است . سرودهايى كه در نيايش پيامبر ( ص ) و مدح على ( ع ) و اشعارى كه در رثاى آنان سروده مىشد جاى قصايد مدحيه و غزليات دنيوى را مىگيرد . از آنكه بگذريم ، بىعلاقگى به شاعران و آثار و مدفنهاى آنان حكمفرما و كاملا محسوس است . در عوض ، ابراز علاقه به « امامزادگان » كه اعقاب امامان مقدس و تقريبا تا به سرحد الوهيت مورد پرستشاند و همچنين بقاع آنان ، كه آن را نيز « امامزاده » مىنامند ، هرچه بيشتر چشمگير است ؛ هرچند كه همهء اين بقاع داراى اصالت نيستند . ولى ، در اينجا هم نبايد ناديده گرفت كه در مواردى كه خود شاه مسامحه مىكرد اعضاى خانوادهء سلطنتى ، كه تعدادشان اندك نبوده ،
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: يان ريپكا
ص٤١٣