تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
صفويهء سدهء دهم هجرى را نبايد يك سلسلهء ايرانى پنداشت . « 1 » اينان نيز چون اخلاف خود ، قراقوينلو و آق‌قوينلو ، سلسله‌اى ترك بودند ، چنان‌كه شيبانىها در آسياى مركزى نيز ترك‌اند . هم اين‌جا و هم آن‌جا ، فرمان‌روايى از آن اشراف عشايرى نظامى است كه در ايران قزلباش‌ها و در ماوراء النهر ازبكان‌اند و هردو به تركى سخن مىگويند . چندى نمىگذرد كه اين دو سلسله بر سر خراسان به مخاصمه برمىخيزند و در سراسر سدهء دهم هجرى با يكديگر در ستيزند . اين نيز جنگ ميان ايرانيان و تركان نيست ، بلكه مبارزهء دو سلسلهء ترك با يكديگر است . صفويه تمامى خراسان را به استثناى ناحيهء بلخ به تصرف آورده مردم را به تشيع سوق مىدهند . در دوران شاه تهماسب اول ، طوس و مشهد و بالاخص هرات در نتيجهء تاخت‌و تازهاى مداوم ازبكان سخت صدمه مىبينند . نتيجهء نهايى آن چه بود ؟ جدايى و دور افتادن دو سرزمين ايران و آسياى مركزى از يكديگر و از ميان رفتن پيوندهاى اقتصادى و فرهنگى و انحطاط خراسان 2 كه گناه آن به هر تقدير متوجه صفويه است . از سوى ديگر ، نبايد ناديده انگاشت كه آنان با اين‌كه آذربايجانى و متكى به قزلباش‌هاى ترك بودند از ترك شدن بيش‌تر ايران ، كه در صورت ادامهء تهاجم تركان از آسياى مركزى اجتناب‌ناپذير مىبود ، جلوگيرى كردند 3 . شاهان اين سلسله قدرت فزون از حد نظامى و عشايرى اشرافيت قزلباش و سران قزلباش را به وسيلهء تقويت شهرها محدود مىساختند . بدين ترتيب كه شاه تهماسب اول ( 84 - 930 ه . ) ، در سال 1565 ، كليهء ماليات‌هاى بازرگانى را لغو كرد 4 . اقدامات ديگرى كه عليه قزلباش‌ها به عمل آمد عبارت از آن بود كه شاهان كارمندان دولتى را صرفا از ميان ايرانيان خالص برمىگزيدند . شاه عباس اول ( 1038 - 966 ه . ) گام‌هايى از آن هم اساسىتر برداشته در سازمان ايل شاهسون تجديدنظر مىكند . افراد اين ايل ، چون گذشته ، از يك قبيله نيستند ، بلكه مركب از قبايل مختلفى هستند كه هريك از آنان بنفسه « جان‌نثار » شخص پادشاه‌اند .

ادبيات اين عصر

ادبيات عصر صفويه در زمرهء ادبيات منحط به شمار است . ببينيم اين نظر تا چه حد درست است . حتى در آن روزگاران كه فرمان‌روايى تيموريان مدام ضعيف‌تر شده شيرازه‌اش از هم مىگسيخت حيات فرهنگى به هيچ‌وجه متوقف نمىشود و حتى پايه و مايه‌اى براى سدهء دهم هجرى مىشود ، زيرا صفويه را مشغله و گرفتارى بيش از آن بود كه به شعر و شاعرى توجهى
هامش
( 1 ) . در اين‌جا نيز مؤلف از لحاظ اين‌كه صفويه را ايرانى نشمرده سخت دچار اشتباه است .