تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
مورد نيايش جهان مادى واقع شود ؛ مقدسى كه فزايندهء فعاليت است ؛ مقدسى كه فزايندهء ثروت است ؛ مقدسى كه فزايندهء كشور است ؛ كه هميشه قابل احساس است - اردوى نيرومند بىآلايش - به‌صورت دخترى زيبا ، برومند ، كمربند به ميان بسته ، سهى بالا ، شريف ، نژاده ، كه يك جبهء گران‌بهاى پرچين زرين دربر دارد . به راستى ، آن‌چنان كه برازنده است ، ساقهء برسم « 1 » در دست دارد ؛ با زرين گوشوارهء چهارگوشه‌اى جلوه‌گر مىشود ؛ اردوى تواناى بىآلايش بسيار شريف گلوبندى به گردن زيباى خود دارد ؛ كمربندى به ميان دارد تا سينه‌هايش تركيب زيبا بگيرند و مطبوع باشند . اردوى تواناى بىآلايش در بالاى سر نيم‌تاجى بسته كه با صد گوهر آراسته ، زرين و هشت‌گوشه ، بسان چرخ ساخته شده ، با نوارها زينت يافته است ، يك ( تاج ) زيباى خوب ساخته شده كه از آن چنبرى پيش آمده . اردوى تواناى بىآلايش جامه‌هايى از ( پوست ) سيصد بيدستر ، كه چهار بچه زايند ، بر تن دارد : از ماده‌ها ، زيرا بيدستر ماده زيباترين است ، چنانچه موهايش بسيار انبوه باشد . بيدستر جانورى آبى است . چنانچه پوست‌ها درست و به هنگام معين آماده شوند ، به نظر ، مانند سيم و زر بسيار ، مىدرخشند . ( يشت
V
، 125 به بعد ، ولف ) لحن عادى و غير منظره عبارات آخر اين احتمال را به وجود مىآورد كه كسى ، بىمحابا ، توضيح آموزندهء پيش‌پاافتاده‌اى را در اين سرود شاعرانه گنجانده است . در اوستاى جديدتر ، مكرر ، به چنين كيفيتى برمىخوريم . در يشت هشتم ، فرشتهء تشتر « 2 » ، پس از پيروزى بر اپوش « 3 » ، كه ديو خشك‌سالى است ، خودنمايى مىكند . تشتر ستاره‌اى است كه الوهيت يافته « 4 » و به سرزمين‌ها رطوبت مىفرستد :
هامش
( 1 ) .Barsam , Baresman« زور » و « هوم » و « برسم » از خصايص مزديسنا و در مراسم دينى عمده اسباب ستايش است . براى توضيحات كافى يشت‌ها 1 ، صص 556 به بعد . ( 2 ) .Tistrya( 3 ) .Aposa( 4 ) . ابو ريحان بيرونى ( در التفهيم ) شعرى يمانى را به گذرنده تفسير كرده است و گويد آن ستاره‌اى است بر دهان كلب الجبار . ستاره مذكور در زبان‌هاى اروپايى به سيريوس( Sirius )معروف است . . . مورخ مذكور ( مقصود پلوتارك است ) ، صراحتا به ستوده بودن اين ستاره نزد ايرانيان اشاره كرده گويد : « هرمز سيريوس را نگهبان و پاسبان ساير ستارگان قرار داد . » نقل از يشت‌هاI، ص 324 .