باكترا مىناميدند ) بوده است . اين نقاط صحنههاى روىدادهاى تاريخ اساطيرى ايران باستان است كه بهترين توصيف آنها ، قرنها بعد ، در شاهنامهء فردوسى آمده است . نواحى باخترىتر ، مدتها ، زير سلطه و انقياد سامىها دست و پا مىزد . بعيد نيست كه اژىدهاك « 1 » ( پادشاه اژدها ) ، غول افسانهاى مذكور در اوستا ، نمايشگر بيدادگرىهايى باشد كه از سمت خاور تا بدان سوى مرزهاى ماد اعمال مىشده و منشأ آن اكد بوده است . گذشته از آن ، سدههاى متمادى ، ميان بابل و فارس يك دولت مهم به نام ايلام بر ملتى غير هند و اروپايى حكومت مىكرد و مدتها در برابر حملات همسايگان پايدارى كرد . محققا ، شاهزادهنشينهاى آريايى در خاور نيز از تهاجمات چادرنشينان آسياى مركزى ، كه آرياها از ديرباز آنان را تور « 2 » مىخواندند ، در امان نبودند . بين اينان تعدادى قبايل هند و اروپايى وجود داشتند كه در آن سوى سيحون ( سيردريا ) ساكن و وابسته به يك اتحاديهء ملل بودند كه از همان زمانهاى باستان ، بر اثر يك اشتباه تأسفآور ، به نام سكاها خوانده مىشدند . نفرت طبيعى و دشمنيى كه ميان ساكنان شهرها و دهكدهها ، از يكسو ، و چادرنشينان ، از سوى ديگر ، وجود دارد ؛ شاخصترين جنبهء مناسبات متقابل ايرانىها و تورانىهاست . اختلافات موجود ميان اين دو سرزمين مبنا و انديشهء اصلى سنت ملى ايران و تصور ثنويتى است كه ايرانيانى از جهان و تاريخ داشتند . حتى ، بعضى از قسمتهاى افسانهها در اوستا حاكى از اين موضوع و يا متضمن اشاراتى بدان هست كه توصيف هنرمندانهء آن در حماسهء فردوسى به اوج عظمت خود رسيده است . ايرانيان ملتى خوب ، هوشمند و دوستدار نظماند و به كار ، روشنايى و هرچيز خوب احترام مىگذارند و تورانىها ، بر خلاف آنان ، بدنهاد و پاىبند خدعه ، اعمال خشونت و عنف و انهدام و هواخواه نيروهاى ظلمانى ، يعنى ، جنگ ، غارت ، راهزنى و تيرگى هستند . و اين تناقض اجتماعى ، اقتصادى و تاريخى ، به اعلا درجه ، در ايجاد ثنويت در حيات معنوى ايرانيان مؤثر بود . دومين عامل مؤثر ، كيش زرتشتى بود كه يكى از مهمترين صور دين در تاريخ جهان به شمار است .
زرتشت
تاريخ زرتشت و مراحل اوليهء آيين وى مشكوك است . اين پيامبر ، كه مبدع نحلهء ثنويت ايران است ، محتملا ، در دورهاى پيش از آغاز تاريخ ايران كه ما از آن اطلاع نداريم در نقطهاى واقع
هامش
( 1 ) .Azai Dahaka( 2 ) .Tura