تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
حوادث و عواملى را كه منجر به وقوع اين حوادث گشته بيان مىكند و به بررسى شكوفايى يا انحطاط يك نوع ادبى و يا ، به‌طور كلى ، شعر و ادب و برآمدن شاعران و نحوهء سرايندگى آنان مىپردازد و در هر مورد دلايل را دقيقا ذكر مىكند ، منشأ تمامى اين عوامل را طبعا در اوضاع اجتماعى و اقتصادى و سياسى هردوره مىجويد و ظاهرا مقصودش از اين‌كه در ابتداى پيش‌گفتار مىگويد « راه‌هاى تازه‌اى » نيز رفته اتخاذ همين روش است . البته ، داورى دربارهء صحت و سقم اين نظريات و استدلالات و استنتاجات با صاحب‌نظران خواهد بود . قدرمسلم آن است كه مؤلف ، به سائقهء رژيم حكومت كشور و جهان‌بينى خويش ، اغلب مسائل را ، مخصوصا در زمينه‌هاى اجتماعى و اقتصادى ، از ديدگاه سوسياليسم تجزيه و تحليل مىكند و ، حتى المقدور ، به همه چيز رنگ سياسى مىدهد . به همين علت است كه رد يا قبول نظريات وى مستلزم دقت و ژرف‌بينى خاصى است . مؤلّف به اسلام نظر خوبى ندارد و به هر مناسبتى كه دست دهد ، به تعريض يا تصريح ، بدان مىتازد و نيز ، اصرار دارد كه شاعران را به بىدينى منسوب كند . در مورد حافظ مىگويد : « شكى نيست كه قدما حافظ را ، به رغم همهء استعارات عرفانى ، به حق ، به كفر منسوب داشته‌اند » . از آن گذشته ، او را تلويحا دغل معرفى مىكند و مىگويد : فقط « چنان‌چه ممدوح رغبتى نشان بدهد وى مىكوشد كه از همين راه به دو تقرب جويد » . « حسن ظن » مؤلّف نسبت به مسلمانان تا بدان پايه است كه « زاهد » را ، به‌طور كلى ، رياكار و منافق مىداند ؛ چنان‌كه در ترجمهء رند و زاهد ، عنوان كتاب محمد بن سليمان فضولى « 1 » ، به‌جاى زاهد در متن آلمانى
Frommler
( ص 228 ) و در متن انگليسى
Hypocrite
( ص 298 ) گذارده شده است . « 2 » لكن ، گاهى ، خود انصاف مىدهد و به يك‌طرفه بودن بعضى قضاوت‌ها اعتراف مىكند ، چنان‌كه ، فىالمثل ، در بخش « عارفان بزرگ » ، در يك مورد ، مىگويد « اين داورى غير منصفانه و اروپايى است » . نظرش نسبت به سلاطين و دربارها و بزرگان غالبا منفى است . از صفويه همه‌جا با نوعى استهزا سخن مىگويد كه ظاهرا به حكم پاىبندى آنان به اصول مذهبى است . نادر شاه ، كه در ارادتش به مولاى متقيان خلاف نيست ، به گفتهء او در صدد « اصلاحات دينى » بوده است ( كه
هامش
( 1 ) . شاعران دوران صفويه . ( 2 ) . البته ، نبايد ناگفته بماند كه از قرن هفتم هجرى به بعد ، بعضى از شاعران ، من‌جمله حافظ ، « زاهد » را مترادف با رياكار استعمال كرده‌اند ولى باوجود اين ، نمىتوان اين كلمه را به‌طور كلى « رياكار » ترجمه كرد مخصوصا كه در كتاب مورد بحث ، ( به فرمودهء استاد همائى ) زاهد به معناى اصلى خود استعمال شده است .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 3 | يان ريپكا / عيسى شهابى