خداى تعالى امرى را ، عرضه مىدارد آن را بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنگاه به امير المؤمنين عليه السّلام و يك يك از ائمّه عليه السّلام تا آن كه منتهى شود به سوى صاحب الزّمان عليه السّلام آنگاه بيرون مىآيد به سوى دنيا و چون اراده نمودند ملائكه كه بالا برند عملى را به سوى خداوند عزّ و جلّ عرض مىشود بر صاحب الزّمان عليه السّلام ، آنگاه بر هر يك تا اين كه عرض مىشود بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، آنگاه عرض مىشود بر خداوند عزّ و جلّ . پس هر چه فرود مىآيد از جانب خداوند بر دست ايشان است و آنچه بالا مىرود به سوى خداوند عزّ و جلّ به سوى ايشان است و بىنياز نيستند از خداوند عزّ و جلّ به قدر به هم زدن چشمى . [ 1 ]
و سيّد حسين مفتى كركى سبط محقّق ثانى در كتاب دفع المناوات از كتاب براهين نقل كرده كه او روايت نمود از ابى حمزه از حضرت كاظم عليه السّلام كه گفت :
شنيدم آن جناب مىفرمايد : نيست ملكى كه خداوند او را به زمين بفرستد به جهت هر امرى مگر آن كه ابتدا مىنمايد به امام عليه السّلام پس معروض مىدارد آن را بر آن جناب و بدرستى كه محلّ تردّد ملائكه از جانب خداوند تبارك و تعالى ، صاحب اين امر است . [ 2 ]
و در خبر أبو الوفاى شيرازى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود به او كه : چون درمانده و گرفتار شدى ، پس استغاثه كن به حضرت حجّت عليه السّلام كه او تو را در مىيابد و او فريادرس است و پناه است از براى هر كس كه به او استغاثه كند . [ 3 ]
و شيخ كشى و شيخ صفار در بصائر روايت كردهاند از رميله كه گفت : تب شديدى كردم در زمان امير المؤمنين عليه السّلام پس در نفس خود خفّتى يافتم در روز جمعه و گفتم : نمىدانم چيزى را بهتر از آن كه آبى بر خود بريزم ( يعنى غسل كنم ) و نماز كنم در عقب امير المؤمنين عليه السّلام .
هامش
[ 1 ] الغيبة ، ص 238 ؛ المستدرك الوسائل ، ج 12 ، ص 164 .
[ 2 ] بحار الأنوار ، ج 26 ، ص 357 ؛ بصائر الدرجات .
[ 3 ] بحار الأنوار ، ج 102 ، ص 250 ؛ الدعوات راوندى ، ص 192 .