فاضل ماهر متبحّر نبيل سيّدنا الأجلّ سيّد حسن موسوى كاظمى - ادام اللّه بقاه - در تكملهء امل الآمل فرموده آنچه كه حاصلش اين است : يكى از علماء اماميّه ، عبد الرّضا ابن محمّد - كه از اولاد متوكّل است - كتابى نوشته در وفات حضرت امام رضا عليه السّلام موسوم به تاجيج نيران الأحزان فى وفات سلطان خراسان و از متفرّدات آن كتاب اين است كه فرموده : روايت شده كه دعبل خزاعى وقتى كه انشاد كرد قصيدهء تائيّهء خود را براى حضرت امام رضا عليه السّلام چون رسيد به اين شعر :
خروج امام لا محالة خارج * يقوم على اسم اللّه بالبركات
حضرت امام رضا عليه السّلام برخاست و بر روى پاهاى مبارك خود ايستاد و سر نازنين خود را خم كرد به سوى زمين ، پس از آن كه كف دست راست خود را بر سر گذاشته بود و گفت : اللّهمّ عجّل فرجه و مخرجه ، و انصرنا به نصرا عزيزا ، ( انتهى ) .
هفتم
: از تكاليف عباد در ظلمات غيبت ، تضرّع و مسألت از خداوند تبارك و تعالى به جهت حفظ ايمان و دين از تطرّق شبهات شياطين و زنادقهء مسلمين و خواندن دعاهاى وارده براى اين كار ، از جمله دعايى است كه شيخ نعمانى و كلينى به اسانيد متعدّده روايت كردهاند از زراره كه گفت : شنيدم ابو عبد اللّه عليه السّلام مىفرمايد :
بدرستى كه از براى قائم عليه السّلام غيبتى است پيش از آن كه خروج كند ، پس گفتم از براى چه ؟
گفت : مىترسد و اشاره فرمود با دست خود به شكم مبارك .
آنگاه فرمود : اى زراره ! اوست منتظر ، و اوست كسى كه شكّ مىشود در ولادتش ، پس بعضى از مردم مىگويند كه پدرش مرد و جانشينى نگذاشت ، و بعضى از ايشان مىگويند كه حمل بود ، و بعضى از ايشان مىگويد كه او غايب است ، و بعضى مىگويد كه متولّد شد پيش از وفات پدرش به دو سال و او است منتظر غير اين كه خداوند خواسته كه امتحان كند قلوب شيعه را ، پس در اين زمان به شك مىافتند مبطلون .