نياورد احدى از شما تا آن كه بوده باشم من و اهل بيت من محبوبتر نزد او از جان و فرزند و تمام مردم [ 1 ] و چگونه چنين نباشد و حال آن كه وجود و حيات و دين و عقل و صحّت و عافيت و ساير نعم ظاهريّه و باطنيّهء تمام موجودات از پرتو آن وجود مقدّس و اوصياى او است - صلوات اللّه عليهم - ، و چون ناموس عصر و مدار دهر و منير آفتاب و ماه و صاحب اين قصر و بارگاه و سبب آرامى زمين و سير افلاك و رونق دنيا از سمك تا سماك حاضر در قلوب اخيار و غايب از مردمك اغيار در اين اعصار حضرت حجّة بن الحسن - صلوات اللّه عليهما - است و جامهء صحّت و عافيت اندازه قامت موزون آن نفس مقدّس و شايستهء قدّ معتدل آن ذات اقدس است ، پس بر تمامى خودپرستان كه تمامى اهتمامشان در حفظ و حراست و سلامتى نفس خويش است چه رسد به آنان كه جز آن وجود مقدّس كسى را لايق هستى و سزاوار عافيت و تندرستى ندانند لازم و متحتّم است كه مقصود اولى و غرض اهم ايشان از چنگ زدن به دامان هر وسيله و سببى كه براى بقاء صحّت و استجلاب عافيت و قضاى حاجت و دفع بليّت مقرّر شده چون دعا و تضرّع و تصدّق و توسّل سلامتى و حفظ آن وجود مقدّس باشد .
پنجم
: حجّ كردن و حجّه دادن به نيابت امام عصر عليه السّلام چنانچه در ميان شيعيان مرسوم بود در قديم و آن جناب تقرير فرمودند .
چنانچه قطب راوندى رحمه اللّه در كتاب خرايج روايت كرده كه ابو محمّد دعلجى [ 2 ] دو پسر داشت يكى از آن دو صالح بود او را ابو الحسن مىگفتند و او مردگان را غسل مىداد ، و پسر ديگر او مرتكب مىشد محرّمات را . و مردى از شيعيان زرى به ابو محمّد مذكور داد كه به نيابت حضرت صاحب الأمر عليه السّلام حجّ كند چنانچه عادت شيعيان در آن وقت چنين بود و ابو محمّد قدرى از آن زر را به آن پسر فاسد داد و او
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 27 ، ص 76 .
[ 2 ] در خرائج و علجى است دربارهء او نك : رجال نجاشى ، ص 230 .