را با خود برد كه براى حضرت حجّ كند ، و وقتى كه از حجّ برگشت نقل كرد كه در موقف ( يعنى عرفات ) ، جوان گندمگون نيكو هيأتى را ديدم كه مشغول تضرّع و ابتهال و دعا بود و چون من به نزديك او رسيدم به سوى من التفات نمود و فرمود :
اى شيخ ! آيا حيا نمىكنى ؟ ! من گفتم : اى سيّد من ! از چه چيز حيا كنم ؟
فرمود : به تو حجّه مىدهند از براى آن كسى كه مىدانى ، و تو آن را به فاسقى مىدهى كه خمر مىآشامد ؟ نزديك است كه اين چشم تو كور شود .
پس بعد از برگشتن ، چهل روز نگذشت مگر آن كه از همان چشم كه به آن اشاره شد جراحتى بيرون آمد و از آن جراحت آن چشم ضايع شد . [ 1 ]
ششم
: برخاستن از براى تعظيم شنيدن اسم مبارك آن حضرت ، [ 2 ] خصوص اگر اسم مبارك قائم عليه السّلام باشد ، چنانچه سيرت تمام اصناف اماميّه - كثّرهم اللّه تعالى - بر آن مستقرّ شده در جميع بلاد از عرب و عجم و ترك و هند و ديلم ، و اين خود كاشف باشد از وجود مأخذ و اصلى براى اين عمل اگر چه تاكنون به نظر نرسيده و لكن از چند نفر از علما و اهل اطّلاع مسموع شده كه ايشان ديدند خبرى در اين باب .
بعضى از علما نقل كرده كه اين مطلب را سؤال كردند از عالم متبحّر جليل سيّد عبد اللّه سبط محدث جزايرى و آن مرحوم در بعضى از تصانيف خود جواب دادند كه خبرى ديدند كه مضمون آن اين است : روزى در مجلس حضرت صادق عليه السّلام اسم مبارك آن جناب برده شد ، پس حضرت به جهت تعظيم و احترام آن برخاست .
( فقير گويد كه ) : اين بود كلام شيخ ما در نجم ثاقب لكن عالم محدّث جليل و
هامش
[ 1 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 480 ؛ بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 59 ؛ اثبات الهداة ، ج 7 ، ص 346 ؛ وسائل الشيعة ، ج 8 ، ص 147 ؛ مدينة المعاجز ، ص 614 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 8 ، ص 70 .
[ 2 ] نك : نجم الثاقب ، ص 444 .