تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1946

مساهمون:

ص١٩٤٦
شيخ طوسى به سند خود روايت كرده از ابو سليمان داود بن غسّان بحرانى كه گفت : خواندم نزد ابو سهل اسماعيل بن على نوبختى - كه شيخ متكلّمين از اصحاب ما بوده در بغداد و صاحب جلالت بوده در دين و دنيا و كتبى تصنيف كرده از جمله كتاب الأنوار در تواريخ ائمّهء اطهار عليهم السّلام - كه فرمود : ولادت با سعادت حضرت حجّة بن الحسن - صلوات اللّه عليه و على آبائه - به سامرّاء واقع شد سال دويست و پنجاه و شش . والدهء آن حضرت نامش صيقل ، و كنيهء آن حضرت ابو القاسم بوده ، به همين كنيه وصيّت كرده بود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و فرموده : اسم او اسم من و كنيهء او كنيهء من است ، لقب او مهدى است و او است حجت و امام منتظر و صاحب الزّمان - صلوات اللّه عليه - . پس ابو سهل گفت كه : داخل شدم بر امام حسن عسكرى عليه السّلام در مرضى كه به همان مرض از دنيا رحلت فرمود و در نزد آن حضرت بودم كه امر فرمود خادم خود عقيد را - و اين خادمى بود سياه از اهل نوبه و خدمت كرده بود حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام را و پروريده و بزرگ كرده بود امام حسن عليه السّلام را - فرمود : اى عقيد ! بجوشان از براى من آب را با مصطكى ، پس جوشانيد و صيقل جاريه كه مادر حضرت حجت عليه السّلام باشد آن آب را براى امام حسن عليه السّلام آورد . پس همين كه قدح را به دست آن جناب داد و خواست بياشامد دست مباركش لرزيد و قدح به دندان‌هاى ثناياى نازنينش خورد پس قدح را از دست نهاد و به عقيد فرمود : داخل اين اطاق مىشوى مىبينى كودكى را به حال سجده او را بياور نزد من . ابو سهل گويد كه : عقيد گفت من داخل شدم به جهت پيدا كردن آن طفل ناگاه نظرم افتاد به كودكى كه سر به سجده نهاده بود و انگشت سبّابه را به سوى آسمان بلند كرده بود ، پس سلام كردم بر آن جناب ، آن حضرت مختصر كرد نماز را و چون تمام كرد عرض كردم كه : سيّد من مىفرمايد تو را كه نزد او به روى ، پس در اين هنگام مادرش صيقل آمد و دستش را گرفت و برد او را به نزد پدرش امام حسن عليه السّلام . ابو سهل مىگويد : چون آن كودك به خدمت امام حسن عليه السّلام رسيد سلام كرد نگاه