تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1929

مساهمون:

ص١٩٢٩
پس رفتيم به در خانهء آن حضرت پيش از اذان ، پس گشوده شد در و بيرون آمد به نزد ما خادمى سياه و گفت : كدام يك از شما دو نفر صاحب دير عاقول است ؟ راهب گفت : منم فدايت شوم . گفت : فرود آى ، و به من گفت : تو اين استر و استر خودت را حفظ كن تا راهب بيرون آيد و گرفت دست او را و داخل منزل شدند ، پس من ايستادم آنجا تا صبح شد و روز بالا آمد آن وقت راهب بيرون آمد در حالى كه جامه‌هاى خود را كه لباس رهبانيّت بود از خود دور كرده بود و جامه‌هاى سفيدى پوشيده بود و اسلام آورده بود ، پس گفت به من كه : الآن مرا ببر به خانهء استادت ، پس رفتم تا در خانهء بختيشوع ، بختيشوع چون نظرش بر راهب افتاد مبادرت كرد و دويد به سوى او و گفت : چه چيز تو را از دين نصرانيّت زايل كرد ؟ گفت : يافتم مسيح را و اسلام آوردم بر دست او . گفت : مسيح را يافتى ؟ گفت : آرى يا نظير او را ، پس بدرستى كه اين فصد را به جا نياورده در عالم مگر مسيح و اين نظير او است در آيات و براهين او پس برگشت به سوى امام عليه السّلام و ملازم خدمت آن حضرت بود تا وفات يافت . [ 1 ]

ششم

: شيخ كلينى روايت كرده از ابن كردى از محمّد بن علىّ بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليه السّلام كه گفت : امر معاش بر ما تنگ شد پدرم با من گفت : بيا برويم به نزد اين مرد ( يعنى ابو محمّد عسكرى عليه السّلام ) زيرا نقل شده كه آن جناب داراى صفت سخاوت است ، من گفتم : مىشناسى او را ؟ گفت : مىشناسم او را و نديدم او را هرگز . پس به قصد آن جناب حركت كرديم ، پدرم در بين راه گفت : چه بسيار محتاجيم به آن كه آن حضرت پانصد درهم به ما بدهد كه دويست درهم آن را خرج كسوه و جامه كنيم و دويست درهم آن را در دين خود صرف كنيم و صد درهم آن را در نفقهء خود صرف كنيم . من هم در دل خود
هامش
[ 1 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 422 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 260 .