شمش طلاى [ 1 ] ديگر را مطابق در آمد به آنچه كه اندازه گرفته بودم براى زمستان بدون كم و زياد . [ 2 ]
و ابن شهر آشوب در مناقب روايت كرده از ابو هاشم كه گفت : وقتى در ضيق و تنگى در امر معاش بودم خواستم از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام معونه طلب كنم خجالت كشيدم ، چون به منزل خود رفتم فرستاد آن حضرت براى من صد اشرفى و نوشته بود كه هرگاه حاجتى دارى خجالت مكش ، شرم مكن ، بلكه طلب كن آن را از ما كه خواهى ديد آنچه دوست دارى ان شاء اللّه تعالى . [ 3 ]
چهارم
: و نيز از ابو هاشم روايت است كه گفت : شرفياب شدم حضور مبارك حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام ، ديدم آن حضرت مشغول نوشتن كاغذى است پس رسيد وقت نماز اوّل ، آن حضرت كاغذ را از دست بر زمين گذاشت و مشغول نماز گشت ، پس ديدم كه قلم مىگردد در روى كاغذ و مىنويسد تا رسيد به آخر كاغذ ، من چون چنين ديدم به سجده افتادم ، پس چون حضرت از نماز خود فارغ شد گرفت قلم را به دست خود و اذن داد از براى مردم كه داخل شوند . [ 4 ]
( مؤلّف گويد كه ) : آنچه ابو هاشم روايت كرده و مشاهده نموده از دلايل و معجزات حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام زياده از آن است كه در اينجا ذكر شود و روايت شده از آن جناب كه گفت : داخل نشدم بر حضرت امام علىّ نقى و امام حسن عسكرى عليهما السّلام هرگز مگر آن كه ديدم از ايشان دلالت و برهانى و دلايل و معجزات حضرت هادى عليه السّلام نيز چند روايت از او نقل شد .
هامش
[ 1 ] نقره ( خ ) .
[ 2 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 421 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 259 .
[ 3 ] المناقب ، ج 4 ، ص 439 .
[ 4 ] بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 304 .