تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1925

مساهمون:

ص١٩٢٥
ريخته شد ، همين نحو گناه به نظر نمىآيد و چون جستجو و حساب شود گناهان بسيارى جمع شود . [ 1 ]

سيّم

: و نيز از ابو هاشم روايت است كه روزى حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام سوار شد و به صحرا رفت ، من نيز سوار شدم با آن حضرت ، پس در آن بين كه آن جناب در جلو من مىرفت و من پشت سر آن حضرت بودم در فكر دين خود افتادم كه وقتش رسيده ، پس فكر مىكردم كه از كجا ادا كنم آن را ، پس حضرت رو كرد به من و فرمود : خدا ادا مىكند آن را ، پس خم شد بر همان حالى كه بر روى زين سوار بود و به تازيانهء خود خطّى كشيد در زمين و فرمود : اى ابو هاشم ! پياده شو و برگير و كتمان كن ، پس پياده شدم ديدم شمش طلايى است ، پس گذاشتم آن را در موزهء خود و سير كرديم ، پس فكر كردم و گفتم : اگر به اين طلا ادا شد دين من فبها و الّا راضى مىكنم صاحب دين را به آن و دوست مىداشتم كه نظرى مىكردم در وجه نفقهء زمستان از جامه و غيره ، چون اين خيال گذشت در دل من رو كرد آن حضرت به من و خم شد ثانيا به سوى زمين و خطّى كشيد و به تازيانهء خود در زمين مثل دفعهء اوّل و فرمود : پياده شو و برگير و كتمان كن ، گفت : فرود آمدم ناگاه ديدم شمش طلايى [ 2 ] است آن را برداشتم و گذاشتم در موزهء ديگرم . پس قدرى راه رفتيم آنگاه آن حضرت برگشت به سوى منزل خود و من برگشتم به منزل خودم ، پس نشستم و حساب كردم آن قرض خود را و دانستم مقدار آن را ، پس كشيدم آن طلا را ديدم مطابق بود با آن مقدار كه دين من بود بدون كم و زياد ، پس نظر كردم در آنچه محتاج به آن بوديم در زمستان از هر جهت به آن مقدار كه لا بدّ و ناچار بوديم از آن به حدّ اقتصاد بدون تنگ‌گيرى و اسراف پس كشيدم آن
هامش
[ 1 ] الكافى ، ج 2 ، ص 218 ؛ بحار الأنوار ، ج 83 ، ص 346 . [ 2 ] نقره . ( خ . ل )
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1925 | الشيخ عباس القمي