مرتبتى كه در اينجا دارد از حيثيّت جلال و طعامهاى لذيذ و غيره . چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم آن جناب سر به زير افكند ، پس سر بلند كرد در حالى كه رنگ مباركش زرد شده بود و فرمود : اى حسين ! نان جو با نمك نيمكوب در حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مىكنى در اينجا ! . [ 1 ]
چهارم : در كشف الغمّه
از قاسم بن عبد الرّحمن روايت كرده است كه گفت : من زيدى مذهب بودم وقتى رفتم به بغداد ، روزى در بغداد بودم ديدم كه مردم در حركت و اضطرابند ، بعضى مىدوند و بعضى بالاى بلندىها مىروند و بعضى ايستادهاند ، پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند : ابن الرّضا ، ابن الرّضا ، ( يعنى حضرت جواد پسر حضرت رضا عليهما السّلام مىآيد ) . گفتم : به خدا سوگند كه من نيز مىايستم و او را مشاهده مىكنم ، پس ناگاه ديدم كه آن حضرت پيدا شد و سوار بر استرى بود ، من با خود گفتم : لعن اللّه اصحاب الامامة . ( يعنى : دور باشد از رحمت خدا گروه اماميّه هنگامى كه اعتقاد كردند كه خداوند طاعت اين جوان را واجب گردانيده ) . تا اين خيال در دل من گذشت ، حضرت رو به من كرد و فرمود :
يا قاسم بن عبد الرحمن !
أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ .
[ 2 ]
دوباره در دل خود گفتم كه او ساحر است ، ديگر باره رو كرد به من و فرمود :
أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ .
[ 3 ]
آن وقت كه حضرت از خيالات من خبر داد ، من اعتقادم كامل شد و اقرار بر امامت او نمودم و اذعان نمودم كه آن حجّة اللّه است بر خلق خدا . [ 4 ]
( مؤلّف گويد كه ) : اين دو آيهء مباركه در سورهء قمر است ، و معنى آيهء اوّل بنابر آنچه در تفسير است آن كه : تكذيب كردند قوم ثمود حضرت صالح پيغمبر عليه السّلام را و
هامش
[ 1 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 383 ؛ اثبات الهداة ، ج 6 ، ص 184 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 48 ؛ الصراط المستقيم ، 2 ، ص 200 .
[ 2 ] سورهء قمر ، آيهء 24 .
[ 3 ] سورهء قمر ، آيهء 25 .
[ 4 ] كشف الغمه ، ج 3 ، ص 156 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 64 .