موسى عليه السّلام مدفون شد . [ 1 ]
و از شيخ مفيد نقل شده كه فرموده : من از ميوهء آن درخت سدر خوردم و يافتم آن را بىدانه .
دوّم
: قطب راوندى روايت كرده از محمّد بن ميمون كه در ايّامى كه حضرت جواد عليه السّلام كودك بود و جناب امام رضا عليه السّلام هنوز به خراسان نرفته بود سفرى به مكّه نمود ، من نيز در خدمت آن حضرت بودم ، چون خواستم مراجعت كنم خدمت آن حضرت عرضه داشتم كه من مىخواهم به مدينه بروم كاغذى براى ابو جعفر محمّد تقى عليه السّلام بنويسيد تا من ببرم . حضرت تبسّمى فرمود و نامهاى نوشت من آن را به مدينه آوردم و در آن وقت چشمان من نابينا شده بود پس موفّق خادم ، حضرت محمّد تقى را آورد در حالى كه در مهد جاى داشت ، پس من نامه را به آن جناب دادم ، حضرت به موفّق فرمود كه مهر از نامه بردار ، كاغذ را باز كن ، پس موفّق مهر از كاغذ برداشت و آن را گشود مقابل آن جناب ، پس حضرت آن را ملاحظه كرد آنگاه فرمود : اى محمّد ! احوال چشمت چگونه است ؟
عرض كردم : يا بن رسول اللّه ! چشمم عليل شده و بينايى از او رفته چنانچه مشاهده مىفرمايى .
پس حضرت دست مبارك به چشمان من كشيد از بركت دست آن حضرت چشمان من شفا يافت پس من دست و پاى آن جناب را بوسيدم و از خدمتش بيرون آمدم در حالى كه بينا بودم . [ 2 ]
سيّم
: و نيز روايت كرده از حسين مكارى كه گفت : داخل بغداد شدم در هنگامى كه حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام نيز در بغداد بود و در نزد خليفه در نهايت جلالت بود . من با خود گفتم كه ديگر حضرت جواد عليه السّلام به مدينه بر نخواهد گشت ، با اين
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 89 به نقل از الارشاد .
[ 2 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 372 ؛ كشف الغمه ، ج 2 ، ص 365 ؛ اثبات الهداة ، ج 6 ، ص 184 ؛ حلية الابرار ، ج 2 ، ص 396 ؛ مدينة المعاجز ، ص 531 .