گفتم : اگر يك كلمه از اين سخنان را جايى اظهار كنم خون من بر شما حلال باشد . پس عهدها و پيمانها از من گرفت و سوگندهاى عظيم مرا داد كه اظهار اين اسرار نكنم چون پشت كردم دست بر دست زد و اين آيه را خواند :
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً .
[ 1 ]
يعنى : پنهان مىكنند از مردم و پنهان نمىكنند از خدا ، و حال اين كه خدا با ايشان است در شبها كه مىگويند سخنى چند كه خدا نمىپسندد از ايشان و خدا به جميع كردهاى شما احاطه كرده است و بر همهء آنها مطّلع است . [ 2 ]
قطب راوندى از حسن بن عبّاد [ 3 ] - كه كاتب حضرت امام رضا عليه السّلام بود - روايت كرده كه چون مأمون ارادهء سفر بغداد كرد من به خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام رفتم ، چون نشستم فرمود كه : اى پسر عبّاد ! ما داخل عراق نخواهيم شد و عراق را نخواهيم ديد .
چون اين سخن را شنيدم گريستم و گفتم : يا بن رسول اللّه ! مرا از اهل و فرزندان خود نوميد كردى .
فرمود كه : تو داخل خواهى شد و من داخل نخواهم شد .
چون حضرت به حوالى شهر طوس رسيد بيمارى آن حضرت را عارض شد وصيّت فرمود كه قبر او را در جانب قبله نزديك به ديوار بكنند و ميان قبر او و قبر هارون سه ذرع فاصله بگذارند . پيشتر براى هارون مىخواستند كه در آن موضع قبر بكنند بيل و كلنگ بسيار شكسته شده بود و نتوانسته بودند كه حفر نمايند ، حضرت فرمود كه : به آسانى كنده خواهد شد و صورت ماهى از مس در آنجا پيدا خواهد شد ، و بر آن صورت نوشته به خطّ عبرى و لغت عبرى خواهد بود ، چون
هامش
[ 1 ] سورهء نساء ، آيهء 108 .
[ 2 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 245 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 293 به نقل از عيون .
[ 3 ] در الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 199 ، ح 23 از حسين بن عباد .