گفت : از اينجا مفارقت نمىكنم تا وقتى كه خدا خواهد كه برخيزم .
موفّق به خدمت امام رضا عليه السّلام آمد و احوال فرزند سعادتمند او را عرض كرد ، حضرت نزديك نور ديده خود آمد و فرمود كه : برخيز اى حبيب من ، آن نهال حديقهء امامت گفت : اى پدر بزرگوار ، چگونه برخيزم و مىدانم كه خانهء كعبه را وداعى كردى كه ديگر به سوى آن برنخواهى گشت ، و گريان شد ، پس براى اطاعت پدر بزرگوار خود برخاست و روانه شد . [ 1 ]
و توجّه آن حضرت به سوى خراسان در سال دويستم هجرت بود ، و در آن وقت موافق مشهور از عمر شريف امام محمّد تقى عليه السّلام هفت سال گذشته بود ، چون متوجّه آن سفر گرديد در هر منزل معجزات و كرامات بسيار از آن مخزن اسرار ظاهر مىشد ، و بسيارى از آثار آنها تا حال موجود است ، [ 2 ] ( انتهى ) .
جناب سيّد عبد الكريم بن طاووس - كه وفاتش در سنه ششصد و نود و سه است - در فرحة الغريّ روايت كرده : زمانى كه مأمون حضرت امام رضا عليه السّلام را طلبيد از مدينه به خراسان ، حضرت حركت فرمود از مدينه به سوى بصره ، و به كوفه نرفت و از بصره توجّه فرمود بر طريق كوفه به بغداد و از آنجا به قم و داخل قم شد ، اهل قم به استقبال آن حضرت آمدند و با هم مخاصمه مىكردند در باب ضيافت آن حضرت و هر كدام ميل داشتند كه آن حضرت بر او وارد شود .
آن جناب فرمود كه : شتر من مأمور است . ( يعنى هركجا او فرود آمد من آنجا وارد مىشوم ) .
پس آن شتر آمد تا در يك خانه خوابيد و صاحب آن خانه در شب آن روز در خواب ديده بود كه حضرت امام رضا عليه السّلام فردا مهمان او خواهد بود .
پس چندى نگذشت كه آن محلّ ، مقام رفيعى گشت و در زمان ما مدرسهء
هامش
[ 1 ] كشف الغمة ، ج 3 ، ص 155 .
[ 2 ] جلاء العيون ، ص 934 - 935 .