امام عليه السّلام به خراسان مىرفت . [ 1 ]
( مؤلّف گويد كه ) : اين آيت باهره از آن حضرت شبيه است به آنچه از جدّش امير المؤمنين عليه السّلام ظاهر شده از حديث راهب كربلا و صخره . و اين معجزه را عامّه و خاصّه نقل كردهاند و شعرا به شعر در آوردهاند ، و كيفيّت آن چنان است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در وقت توجّه فرمودنش به صفّين مرور فرمود به كربلا ، فرمود به اصحابش : آيا مىدانيد كه كجا است اينجا ؟ به خدا سوگند كه اينجا مصرع حسين و اصحابش است ، پس كمى رفتند تا رسيدند به صومعهء راهبى در ميان بيابان در حالى كه تشنگى سخت به اصحاب آن حضرت عارض شده بود و آب ايشان تمام گشته بود و هر چه از يمين و يسار تفحّص كرده بودند آب پيدا نكرده بودند ، حضرت فرمود كه : ساكن اين دير را ندا كنيد كه نگاه كند ، چون نگاه كرد ، از او از مكان آب پرسيدند ، گفت : ما بين من و آب زياده از دو فرسخ است و در اين نزديكى آب نيست و از براى من آب يك ماه مرا مىآورند كه به نحو تنگى با آن زندگانى مىكنم و اگر نبود آن ، من هم از تشنگى هلاك مىگشتم .
حضرت فرمود به اصحاب خود : آيا شنيديد كلام راهب را ؟
گفتند : بلى ، آيا امر مىفرمايى ما را تا قوّه داريم به همان جايى كه راهب اشاره مىكند برويم و آب بياوريم ؟
فرمود : حاجتى به اين نيست ، پس گردن استر خود را برگردانيد به سمت قبله و اشاره فرمود به يك جايى نزديك دير فرمود : بگشاييد زمين اين مكان را ، پس جماعتى با بيل خاك آن زمين را برداشتند ناگاه سنگ بزرگى ظاهر شد كه مىدرخشيد .
گفتند : يا امير المؤمنين ! اينجا سنگى است كه بيل به آن كار نمىكند .
فرمود : بدرستى كه اين سنگ بر روى آب واقع است اگر از محلّ خود زايل شود خواهيد يافت آب را ، پس كوشش كردند در كندن سنگ و جمع شدند گروهى و
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 216 ؛ بحار الأنوار ج 49 ، ص 37 .