مىخواهم كه اوراد خود را ترك ننمايم . [ 1 ]
و به سند معتبر ديگر روايت كرده است كه چون حميده ، نجمه مادر امام رضا عليه السّلام را خريد شبى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديد و آن حضرت با او گفت كه : اى حميده ! نجمه را به فرزند خود موسى تمليك نما كه از او فرزندى به هم خواهد رسيد كه بهترين اهل زمين باشد ، و به اين سبب حميده ، نجمه را به آن حضرت بخشيد و او باكره بود . [ 2 ]
و ايضا به سند معتبر از هشام روايت كرده است كه : گفت روزى حضرت امام موسى عليه السّلام از من پرسيد كه آيا خبر دارى كه كسى از بردهفروشان مغرب آمده باشد ؟
گفتم : نه ، حضرت فرمود كه : بلكه آمده است بيا تا برويم به نزد او ، پس حضرت سوار شد ، و من در خدمت آن حضرت سوار شدم ، چون به محلّ معهود رسيديم ديديم كه مردى از تجّار مغرب آمده است و كنيزان و غلامان بسيار آورده است ، حضرت فرمود كه : كنيزان خود را بر ما عرضه كن ، او نه كنيز بيرون آورد و هر يك را حضرت مىفرمود كه : نمىخواهم .
پس فرمود كه : ديگر بياور .
گفت : ديگر كنيزى ندارم .
حضرت فرمود كه : دارى و بايد كه بياورى .
گفت : به خدا سوگند كه ندارم مگر يك جاريهء بيمار .
حضرت فرمود كه : او را بياور چون او مضايقه كرد حضرت مراجعت كرده روز ديگر مرا به نزد او فرستاد و فرمود كه : به هر قيمت كه بگويد آن جاريهء بيمار را براى من خريدارى كن و به نزد من آور ، چون رفتم و آن كنيزك را طلب كردم قيمت بسيارى براى او گفت ، گفتم : من به اين قيمت خريدم .
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 24 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 4 .
[ 2 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 26 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 7 ؛ اعلام الورى ، ص 302 ؛ إثبات الهداة ، ج 3 ، ص 233 ؛ العوالم ، ج 23 ، ص 22 .