تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1601

مساهمون:

ص١٦٠١
چه ايستاد هشام چيزى نگفت لاجرم آن حضرت تشريف برد . هشام گفت : يقين كردم آن هيبتى كه از آن حضرت به من رسيد نبود مگر از جانب خدا و از عظمت منزلت آن حضرت نزد خداوند ، لاجرم ترك مذهب خود نمود و متديّن شد به دين حقّ ، و پيوسته خدمت آن حضرت مىرسيد تا بر تمامى اصحاب آن حضرت تفوّق گرفت . [ 1 ] شيخ مفيد فرموده كه : هشام بن حكم از اكبر اصحاب حضرت صادق عليه السّلام است ، و فقيه بوده و روايت كرده حديث بسيار و درك كرده صحبت حضرت صادق عليه السّلام را و بعد از آن حضرت ، حضرت امام موسى عليه السّلام را و مكنّى به ابو محمّد و ابو الحكم است و مولى بنى شيبان بوده و در كوفه اقامت داشته و رسيد مرتبه و بلندى مقامش نزد حضرت صادق عليه السّلام به حدّى كه در منى خدمت آن حضرت رسيد و در آن وقت جوان نو خطّى بود و در مجلس آن حضرت شيوخ شيعه بودند مانند حمران بن اعين و قيس و يونس بن يعقوب و ابو جعفر مؤمن طاق و غير ايشان ، پس حضرت او را بالا برد و نشانيد او را بالا دست جميع ايشان و حال آن كه هر كه در آن مجلس بود سنّش از هشام بيشتر بود . پس چون حضرت ديد كه اين كار ( يعنى تقديم هشام بر همگى ) بزرگ آمد به ايشان فرمود : هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده ، اين ناصر ما است به دل و زبان و دست خود . پس سؤال كرد هشام از آن حضرت از اسماء اللّه عزّ و جلّ و اشتقاقشان ، حضرت او را جواب داد و فرمود به او كه آيا فهميدى اى هشام فهمى كه دفع كنى به آن دشمنان ملحدان ما را ؟ هشام گفت : بلى . حضرت فرمود : نفعك اللّه عزّ و جلّ به و ثبّتك .
هامش
[ 1 ] اختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 527 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 193 ، ح 2 ؛ اثبات الهداة ، ج 5 ، ص 443 ، ح 207 ؛ العوالم ، ج 21 ، ص 383 ، ح 28 به نقل از رجال كشى .