خودم چيزى در صحّت و وثاقت آن به شعر يا نثر بنويسم و من چون در اسلام ابو طالب توقّف داشتم جايز ندانستم حكم قطعى كنم به اسلامش و هم جرأت نكردم كه سكوت كنم از مدح و تعظيمش ، زيرا كه من مىدانم اگر ابو طالب نبود ، اسلام برپا نمىشد و مىدانم كه حقّش واجب است بر هر مسلمانى كه بيايد در دنيا تا روز قيامت ، پس نوشتم در پشت كتاب .
و لو لا ابو طالب و ابنه * لما مثل الدّين شخصا فقاما
فذاك بمكّة آوى و حامى * و ذاك بيثرب حسّ الحماما [ 1 ]
يعنى : اگر ابو طالب و پسرش امير المؤمنين عليهما السّلام نبودند كسى به خدمت دين اسلام نمىايستاد ، پس ابو طالب در مكّه پناه داد و حمايت كرد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام در مدينه دست بسود قضا و قدر مرگ را ( يعنى در نصرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و يارى اسلام شمشير زد و جهاد كرد ) تا آن كه دين اسلام از ابو طالب و علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام برپا شد .
و بالجمله ، روايت مىكند از سيّد فخار ، والد علّامه و سيّد احمد بن طاووس و محقّق حلّى ، و او روايت مىكند از شيخ جليل فقيه شاذان بن جبرئيل قمى از عماد الدّين طبرى از مفيد ثانى از شيخ الطّايفه ابو جعفر طوسى - رضوان اللّه عليهم اجمعين - و پدرش سيّد شريف ابو جعفر معدّ ( به تحريك و تشديد دال ) ، نقيب طاهر ، صاحب جاه عريض و بسط عظيم و تمكّن تام بوده ، و او است كه بند بر بست بر شطّ فلّوجه ، و ابو جعفر نقيب بصره او را مدح كرده در اشعار خويش و چون وفات كرد در نظاميّه بر او نماز خواندند و در حاير دفنش نمودند و سيّد فخار پسرش او را مرثيه گفت بقوله :
أبا جعفر أمّا ثويت فقد ثوى * بمثواك علم الدّين و الحزم و الفهم
سيبكيك جلّ المشكل الصّعب حلّه * بشجو و يبكيك البلاغة و العلم
و پسرش نسّابه و زينت مسند نقابه ، جلال الدّين عبد الحميد بن فخار ، والد عالم
هامش
[ 1 ] شرح نهج البلاغه ، ج 14 ، ص 83 .