تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
بترسانيد و در معاونت مسلم ايشان را سست گردانيد ، و محمّد بن اشعث را فرستاد كه دوستان خود را از قبيله كنده در نزد خود جمع كند و رايت امان بگشايد و ندا كند كه هر كه در تحت اين رايت در آيد به جان و مال و عرض در امان باشد . و همچنين قعقاع ذهلى و شبث بن ربعى و حجّار بن الجبر و شمر بن ذى الجوشن را براى فريب دادن آن بىوفايان غدّار بيرون فرستاد . پس محمّد بن اشعث علمى بلند كرد و جمعى برگرد آن جمع شدند و آن گروه ديگر به وساوس شيطانى مردم را از موافقت مسلم پشيمان مىكردند و جمعيّت ايشان را به تفرّق مبدّل مىگردانيدند تا آن كه گروه بسيار از آن غدّاران را گرد آوردند و از راه عقب قصر به دار الأماره در آمدند . و چون ابن زياد كثرتى در اتباع خود مشاهده كرد ، علمى براى شبث بن ربعى ترتيب داد و او را با گروهى از منافقان بيرون فرستاد و اشراف كوفه و بزرگان قبايل را امر كرد كه بر بام قصر برآمده و اتباع مسلم را ندا كردند كه اى گروه ! بر خود رحم كنيد و پراكنده شويد كه اينك لشكرهاى شام مىرسند و شما را تاب ايشان نيست ، و اگر اطاعت كنيد ، امير متعهّد شده است كه عذر شما را از يزيد بخواهد و عطاهاى شما را مضاعف گرداند ، و سوگند ياد كرده است كه اگر متفرّق نشويد ، چون لشكرهاى شام برسند مردان شما را به قتل آوردند و بىگناه را به جاى گناهكار بكشند و زنان و فرزندان شما بر اهل شام قسمت شود . و كثير بن شهاب و اشرافى كه با ابن زياد بودند نيز از اين نحو كلمات مردم را تخويف و انذار مىدادند تا آن كه نزديك شد غروب آفتاب ، مردم كوفه را اين سخنان وحشت‌آميز دهشت دهشت‌انگيز شد بناى نفاق و تفرق نهادند .

متفرّق شدن كوفيان بىوفا از دور مسلم بن عقيل ( ره ) :

ابو مخنف از يونس بن اسحاق روايت كرده و او از عبّاس جدلى كه گفت : ما چهار هزار نفر بوديم كه با مسلم بن عقيل براى دفع ابن زياد خروج كرديم . هنوز به
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 728 | الشيخ عباس القمي