كوفه رسيد و در خانهء « 1 » مختار بن ابى عبيدهء ثقفى كه معروف بود به خانهء سالم بن مسيّب نزول اجلال فرمود . ( و به روايت طبرى بر مسلم بن عوسجه نازل شد ) . و مردم كوفه از استماع قدوم مسلم اظهار مسرّت و خوشحالى نمودند و فوج فوج به خدمت آن حضرت مىآمدند و آن جناب نامهء امام حسين عليه السّلام را براى هر جماعتى از ايشان مىخواند و ايشان از استماع كلمات نامه گريه مىكردند و بيعت مىنمودند .
[ سخنان عابس و حبيب و حنفى ]
در تاريخ طبرى است كه در ميان آن جماعت عابس بن ابى شبيب شاكرى ( ره ) بود ، برخاست و حمد و ثناى الهى به جاى آورد و گفت : امّا بعد : پس من خبر نمىدهم شما را از مردم و نمىدانم چه در دل ايشان است و مغرور نمىسازم شما را به ايشان . به خدا سوگند كه من خبر مىدهم شما را از آنچه توطين نفس كردهام بر آن ، به خدا قسم كه جواب دهم شما را هرگاه مرا بخوانيد و كارزار خواهم كرد البتّه با دشمنان شما و پيوسته در يارى شما شمشير بزنم تا خدا را ملاقات كنم و مزد خود نخواهم مگر از خدا .
پس حبيب بن مظاهر برخاست و گفت : خدا تو را رحمت كند اى عابس ، همانا آنچه در دل داشتى به مختصر قولى ادا كردى ، پس حبيب گفت : قسم به خداوندى كه نيست جز او خداوند به حقّ من نيز مثل عابس و بر همان عزمم .
پس حنفى برخاست ( ظاهرا مراد سعيد بن عبد اللّه حنفى است ) و مثل اين بگفت . « 2 »
شيخ مفيد ( ره ) و ديگران گفتهاند كه بر دست مسلم هيجده هزار نفر از اهل كوفه به شرف بيعت آن حضرت سرافراز گرديدند . و در اين وقت مسلم نوشت به سوى
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، ج 4 .
( 2 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 264 ، وقايع سال 60 .