تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
آن حضرت كه تاكنون هيجده هزار نفر به بيعت شما در آمده‌اند اگر متوجّه اين صوب گرديد مناسب است . « 1 »

[ عكس العمل والى كوفه و اموى مسلكان در مقابل حوادث ]

چون خبر مسلم و بيعت كوفيان در كوفه منتشر شد ، نعمان بن بشير كه از جانب معاويه و يزيد در كوفه والى بود مردم را تهديد و توعيد نمود كه از مسلم دست كشيده و به خدمتش رفت و آمد ننمايند مردم كلام او را وقعى ننهادند و به سمع اطاعت نشنيدند . عبد اللّه بن مسلم بن ربيعه كه هواخواه بنى اميّه بود چون ضعف نعمان را مشاهده نمود نامه به يزيد نوشت مشتمل بر اخبار آمدن مسلم به كوفه و بيعت كوفيان و سعايت در امر نعمان و خواستن والى مقتدرى غير از آن . و ابن سعد و ديگران نيز چنين نامه نوشتند و يزيد را بر وقايع كوفه اخبار دادند .

[ رايزنى با سرجون ]

چون اين مطالب گوشزد يزيد پليد گرديد به صواب ديد سرجون كه در شمار عبيد معاويه بود لكن به مرتبه بلند در نزد معاويه و يزيد رسيده بود چنان صلاح ديد كه علاوه بر امارت بصره ، حكومت كوفه را نيز به عهدهء عبيد اللّه بن زياد واگذارد و اصلاح اين گونه وقايع را از وى بخواهد .

[ نامهء يزيد به ابن زياد ]

پس نامه نوشت به سوى عبيد اللّه بن زياد كه در آن وقت والى بصره بود ، بدين مضمون كه : يا ابن زياد ! شيعيان من از مردم كوفه ، مرا نامه نوشتند و آگهى دادند كه پسر عقيل وارد كوفه گشته و لشكر براى حسين جمع مىكند ، چون نامهء من به تو
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 335 ، به نقل از الارشاد مفيد ؛ تذكرة الخواص ، ص 138 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 41 .