ربيع گفت كه : من شاد بيرون آمدم و متعجّب بودم از آنچه منصور اوّل در باب آن حضرت اراده داشت و آنچه آخر به عمل آورد ، چون به صحن قصر رسيدم گفتم :
يا بن رسول اللّه ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من متعجّبم از آنچه او اوّل براى شما در خاطر داشت و آنچه آخر در حقّ شما به عمل آورد ، و مىدانم كه اين اثر آن دعا بود كه بعد از نماز خواندى و آن دعاى ديگر كه در ايوان تلاوت فرمودى .
حضرت فرمود كه : بلى ، دعاى اوّل دعاى كرب و شدايد بود ، و دعاى دوّم دعايى بود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روز احزاب خواند .
پس فرمود : اگر نه خوف داشتم كه منصور آزرده شود اين زر را به تو مىدادم و ليكن مزرعهاى كه در مدينه دارم و پيش از اين ده هزار درهم به قيمت آن به من دادى و من به تو نفروختم او را به تو مىبخشم .
من گفتم : يا بن رسول اللّه ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من آن دعاها را از شما مىخواهم كه به من تعليم نماييد و توقّع ديگر ندارم .
حضرت فرمود كه : ما اهل بيت رسالت عطايى كه نسبت به كسى كرديم پس نمىگيريم و آن دعاها را نيز به تو تعليم مىكنم . چون در خدمت آن حضرت به خانه رفتم دعاها را خواند و من نوشتم « 1 » و تمسّكى براى مزرعه نوشت و به من داد ، من گفتم : يا بن رسول اللّه ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در وقتى كه شما را به نزد منصور آوردند و شما مشغول نماز و دعا شديد و منصور اظهار طيش مىكرد و تأكيد در احضار شما مىنمود هيچ اثر خوف و اضطراب در شما مشاهده نمىكردم .
حضرت فرمود : كسى كه جلالت و عظمت خداوند ذو الجلال در دل او جلوهگر شده است ابّهت و شوكت مخلوق در نظر او نمىنمايد ، و كسى كه از خدا مىترسد از بندگان پروا ندارد .
ربيع گفت كه : چون به نزد خليفه برگشتم و خلوت شد ، گفتم : ايّها الأمير !
هامش
( 1 ) متن اين دعا در كتاب مهج الدعوات مطالعه فرماييد .