سفيان ثورى و امثال ايشان .
ششم : در نسوزاندن آتش هارون مكّى را به سبب آن حضرت
: و نيز روايت كرده از مأمون رقّى كه گفت : در خدمت آقايم حضرت صادق عليه السّلام بودم كه وارد شد سهل بن حسن خراسانى و سلام كرد بر آن حضرت و نشست و گفت : يا بن رسول اللّه ! از براى شما است رأفت و رحمت ، و شما اهل بيت امامتيد ، چه مانع است شما را كه از حقّ خود بنشينى با آن كه مىيابى از شيعيانت صد هزار نفر كه مقابلت شمشير بزنند .
حضرت فرمود : بنشين اى خراسانى رعى اللّه حقّك . پس فرمود : اى حنفيه ! تنور را گرم كن . پس آن كنيز تنور را گرم كرد كه مانند آتش سرخ شد و بالاى آن سفيد گرديد آنگاه فرمود : اى خراسانى برخيز و بنشين در تنور ! مرد خراسانى عرض كرد : اى آقاى من يا بن رسول اللّه ! مرا عذاب مكن به آتش و از من بگذر خدا از تو بگذرد .
فرمود : از تو گذشتم ، پس در اين حال بودم كه هارون مكّى وارد شد و نعلينش را به انگشت سبّابهاش گرفته بود ، عرض كرد : السّلام عليك يا بن رسول اللّه . حضرت فرمود بينداز نعلين را از دستت و بنشين در تنور ! راوى گفت كه : هارون كفش را از دست انداخت و نشست در تنور و حضرت رو كرد به مرد خراسانى و شروع كرد با او حديث خراسان گفتن مانند كسى كه مشاهده مىكند آن را ، پس فرمود برخيز اى خراسانى و نظر كن به داخل تنور ، گفت : برخاستم و نظر كردم در تنور ديدم هارون را كه چهار زانو نشسته آنگاه از تنور بيرون آمد و بر ما سلام كرد . حضرت فرمود : در خراسان چند نفر مثل اين مرد است ؟ گفت : به خدا قسم يك نفر نيست .
فرمود : ما خروج نمىكنيم در زمانى كه نمىبينى در آن پنج نفر كه معاضد باشند از براى ما ، ما داناتريم به وقت خروج . « 1 »
هامش
( 1 ) المناقب ، ج 4 ، ص 237 .