سدير گفت : گفتم : اى مولاى من ثط كيست ؟
فرمود : قومى هستند كه گوشهاى ايشان مانند گوشهاى موش است از كوچكى ، لباس ايشان آهن است ، كلام ايشان مانند كلام شياطين است ، كوچك حدقه هستند امرد و بىمو هستند . پناه ببريد به خدا از شرّ ايشان ، ايشانند كه گشوده مىشود بر دستشان دين و مىباشند سبب امر ما ، ( به اين معنى كه ايشان مقدّمهء ظهور مىباشند ) . « 1 »
هشتم : در ظاهر شدن آب است براى آن حضرت در بيابان
: در بحار از نوادر على بن اسباط نقل كرده كه او روايت كرده از ابن طبّال از محمّد بن معروف هلالى كه از معمّرين بوده و صد و بيست و هشت سال عمر كرده كه گفت : در ايّام سفّاح در حيره در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام رفتم ديدم كه مردم دور آن جناب را گرفتهاند به نحوى كه خدمتش رسيدن ممكن نيست ، سه روز متوالى رفتم به هيچ حيله نتوانستم خود را به آن حضرت برسانم از بسيارى جمعيّت و كثرت مردم ، چون روز چهارم شد و مردم كم شده بودند حضرت مرا ديد و نزديك طلبيد ، پس حركت كرد برود به زيارت قبر امير المؤمنين عليه السّلام من نيز همراه آن جناب رفتم ، چون پارهاى راه رفتيم بول فشار داد آن جناب را ، پس از جادّه خود را كنارى كشيد و ريگها را با دست خود پس كرد آبى براى آن حضرت ظاهر شد كه تطهير كرد براى نماز ، پس برخاست و دو ركعت نماز گزاشت و دعا كرد ، دعايش اين بود :
اللّهمّ لا تجعلنى ممّن تقدّم فمرق ، و لا ممّن تخلّف فمحق ، و اجعلنى من النّمط الاوسط .
پس بنا كرد به رفتن و من هم با او بودم فرمود : اى پسر ، از براى دريا همسايهاى نيست ، و براى سلطان صديقى نيست ، و عافيت ثمن ندارد و چه بسيار كس كه آسوده و راحت است و نمىداند .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 122 .