تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1364

مساهمون:

ص١٣٦٤
يوسف بن يعقوب ! و چون طالع ايشان سرنگون شد تمام را منكر شد حتّى اوصافى كه در جعفر بود و كسى منكر آن نبود ماندن كياست و سماحت او . حاصل آن كه مردم ، ابناء دنيا و طالب متاع اين جهانند پس در هر كه يافتند او را دوست دارند و براى او كمالات و محاسنى نقل كنند و از عيب‌هاى او چشم بپوشند بلكه عيبهاى او به چشم ايشان در نيايد چه عين الرّضا عن كلّ عيب كليلة . پس حال مردم دنياپرست چنان است كه شاعر گفته :
دوستند آن كه را زمانه نواخت * دشمنند آن كه را زمانه فكند
قال امير المؤمنين عليه السّلام : النّاس ابناء الدّنيا و لا يلام الرّجل على حبّ امّه . « 1 »

پنجم : فرمود به آن كسى كه از آن جناب وصيّتى خواست كه :

مهيّا و آماده كن ساز و برگ سفر آخرتت را ، و بفرست از پيش توشهء خود را ، و بوده باش وصىّ خودت ، و مگو به غير خودت كه بفرستد براى تو چيزى كه براى تو در كار است :
برگ عيشى به گور خويش فرست * كس نيارد ز پس تو پيش فرست « 2 »
و لقد احسن من قال :
زان پيش كه دست ساقى دهر * در جام مرادت افكند زهر از دست ده اين كلاه و دستار * جهدى بكن و دلى به دست آر كاين رأس هميشه با كله نيست * وين روى هميشه همچو مه نيست احسان كن و بهر توشهء خويش * زادى بفرست از خودت پيش
شيخ ابو الفتوح رازى رحمه اللّه روايت كرده كه چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از دفن صدّيقهء طاهره عليها السّلام فارغ شد به قبرستان رفت و فرمود : سلام بر شما اى اهل گورها ! مال‌هايتان تقسيم شد ، و سراهايتان در او نشستند ، و زنان شما شوهر كردند ، اين خبر آن است كه نزد ما است ، خبر آن كه نزد شما است چيست ؟
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 73 ، ص 131 . ( 2 ) كليات سعدى ، ص 17 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1364 | الشيخ عباس القمي